به نام آنکه هر چه داریم و هر چه هستیم از اوست

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع، کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی، تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی، تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری... باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبت نکردی موقع خواب... فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد، خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو... به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی، اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارمروز خوبی داشته باشی... دوست و دوستدارت: خدا

پ.ن: جدا یک مقدار نگاه کنیم می بینیم که گاهی از خدای خودمون دور میشیم ، از کسی دور میشیم که از همه کارهای ما با خبر است و فقط اوست که می تواند مشکلات ما را حل کند و همواره در کنار ما بماند ...

خدایا شکرت و ممنون که همیشه کنار من بودی و هستی ... لبخند

متني زيبا و خواندني در گفتگو با حضرت آدم !

Click here to enlarge
نامت چه بود؟ آدم
فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت


نامت چه بود؟آدم

فرزند؟من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟بهشت پاك

اینك محل سكونت؟زمین خاك

آن چیست بر گرده نهادی؟امانت است 

قدت؟روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك

اعضاء خانواده؟حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك

روز تولدت؟روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

وزنت ؟نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك

جنست ؟نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟در كار كشت امیدم

شاكی تو ؟خدا

نام وكیل ؟آن هم خدا

جرمت؟یك سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟همین
!!!!
حكمت؟تبعید در زمین

همدست در گناه؟حوای آشنا

ترسیده ای؟كمی

ز چه؟كه شوم اسیر خاك

آیا كسی به ملاقاتت آمده؟بلی

كه؟گاهی فقط خدا 

داری گلایه ای؟دیگر گلایه نه؟، ولی...

ولی چه ؟حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟زیاد

برای كه؟تنها خدا 

آورده ای سند؟بلی 

چه ؟دو قطره اشك 

داری تو ضامنی؟ بلی

چه كسی ؟ تنها كسم خدا

در آ خرین دفاع؟
می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا 
Click here to enlarge

آری از پشت کوه آمده ام...
چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟!
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: از پشت کوه آمده!

ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را

آنگاه كه كوروش بزرگ در حال براندازي ظلم و ستم از مرزهاي ايران بود و ظالمان و ستمگران را در هر گوشه اي به تيغ عدالت مي سپرد، برايش خبري آوردند. مردي از شوش براي او هديه اي آورده بود كوروش مرد را به حضور پذيرفت و علت هديه آوردن او را پرسيد و چنين جواب شنيد: - پادشاهي كه چون مردمش زندگي مي كند و به فكر راحتي آنهاست لايق بهترين و زيباترين هديه هاست. كوروش خنديد و از نوع هديه اش پرسيد مرد با كسب اجازه بيرون رفت و بعد از لحظاتي با زني بازگشت. زني بسيار زيبا و با شكوه كه پانته آ ناميده مي شد همه حاضران مبهوت زيبايي زن شدند. مرد در انتظار بود تا در آن لحظه مورد تشويق و پاداش كوروش قرار بگيرد. كوروش در اولين نگاه آثار ترس و اضطراب را در چهره زيباي زن خواند. دلش به درد آمد تنش لرزيد و با خشم فريادي كشيد هيچ كدام از حاضران تا آنروز شاه ايران را بدين حال نديده بودند. كوروش گفت: - ما براي براندازي ظلم و ستم مي جنگيم حال در كنار گوش خودمان زني را دست بسته به عنوان هديه براي من مي آوريد. مگر انسان كالاست كه هديه شود. هيچ كس جرأت سخن گفتن نداشت به فرمان كوروش بلافاصله مرد را به زندان منتقل كردند تا به جرم بزرگش رسيدگي كنند. سپس از زن تحقيق كرد و نام و نشانش را پرسيد و دانست پانته آ همسر آبراداتاس است كه از جانب شاه شوش براي مأموريتي رفته است. گويا مرد از آبراداتاس كينه اي داشته و اينگونه در صدد تلافي بوده است. كوروش به زن اطمينان داد تا زمان بازگشت همسرش در امنيت كامل خواهد بود زن كه تا حدودي خيالش راحت شده بود پرسيد: - آن مرد مي گفت شما با من ازدواج مي كنيد - او دروغگويي بزرگ است هيچ ايراني حق ندارد چشم به زن شوهردار داشته باشد من خود همسر دارم دختر دائيم كه او را بسيار دوست دارم مردم پارس و ماد عادت ندارند بيش از يك همسر داشته باشند پس خيالت راحت باشد. كوروش پانته آ را به يکي از نديمان خود سپرد تا زمان بازگشت همسرش از او نگهداري كند. نديم کوروش که مردي بود به نام آراسپ عاشق اين زن شد نگاههاي او پانته آ را به وحشت انداخت. به ناچار از کوروش درخواست کمک کرد و کوروش نيز آراسپ را سرزنش نمود و زن را جاي ديگري فرستاد. آراسپ مرد نجيبي بود و به شدت از كار خود شرمنده شد پوزش خواست و گفت انسان خطاكار است و گاهي با شيطان روبرو مي شود. او براي جبران اين كار تصميم گرفت به دنبال همسر پانته آ برود آبراداتاس به ايران آمد و از ماجرا با خبر شد . پس براي جبران جوانمردي کوروش برخود لازم ديد که در لشکر او خدمت کند. مي گويند در هنگامي که آبراداتاس به سمت ميدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالي که اشک از چشمانش سرازير بود گفت: - قسم به عشقي که من به تو دارم و عشقي که تو به من داري… کوروش به واسطه جوانمردي که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببيند. زماني که اسير او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونيز نخواست که مرا با شرايط شرم آوري آزاد کند بلکه مرا براي تو که نديده بود حفظ کرد. مثل اينکه من زن برادر او باشم … آبراداتاس با شادماني همراه كوروش به ميدان جنگ شتافت و با دلاوري فراوان جنگيد و خود نيز با سرافرازي كشته شد آنگاه كه جنازه اش را به ايران باز پس آوردند پانته آ بالاي جسد او رفت و به شيون وزاري پرداخت. کوروش به نديمان پانته آ سفارش كرد که مواظب باشند کاردست خودش ندهد . شيون و زاري اين زن عاشق هنوز در گوش تاريخ مي پيچد و تن هر انساني را به لرزه در مي آورد که مي گفت : - افسوس اي دوست باوفا و خوبم من را گذاشتي و در گذشتي … به درستي که همانند يک قهرمان در گذشتي پانته آ سر بر سينه همسرش مي گذارد و جان مي دهد.

دژ تسخیر ناپذیر بابک


این دژ مستحكم، بر فراز قله کوهستانی در حدود 2300 تا 2700 از سطح دریا ارتفاع دارد.


قلعه بابک که به نام‌های قلعه بابک، دژ بابک، بذ و قلعه جمهور هم معروف است، دژ و مقر سردار آذربایجانی ایران، بابک خرم‌دین بوده که در هنگام قیام بر علیه دستگاه خلافت عباسی در قرن سوم هجری ساخته شده است.
مسافت راه کلیبر به قلعه حدود 3 کیلومتر است و به هنگام عبور باید گردنه‌ها و گذرگاه‌های خطرناکی را پشت سر گذاشت.

قبل از رسیدن به دروازه قلعه و ورود به بنای مستحکم دژ باید از معبری عبور کرد که به صورت دالانی است و از سنگ‌های منظم طبیعی شکل گرفته و تنها گنجایش عبور1 نفر را دارد و حتی دو نفر نیز به سختی می‌توانند از آن بگذرند.
ادامه نوشته


با امواج زندگی دوست باش ، تا دوستت بدارند !

ببخش ، تا ببخشندت ...
مهربان باش ، تا مهربان باشند ...
با گذشت باش ، تا گذشت كنند ...
به همه لبخند بزن ، تا همه لبخند بزنند ... !
...

قالی پازیریک - مربوط به دوره هخامنشی
قدیمی‌ترین نمونهٔ قالی ایرانی که یافته شده قالیچه‌ای است

با نقوش اصیل هخامنشی که در گور یخ ‌زدهٔ یکی از فرمانروایان سکایی

 در درهٔ پازیریک در ۸۰ کیلومتری مغولستان بیرونی پیدا شده است.

 پژوهشگران این قالی را از دست‌بافت‌های پارت‌ها و یا مادها می‌دانند...


فهرست پایتخت‌های ایران در طول تاریخ

فهرست پایتخت‌های ایران در طول تاریخ:

  • عیلامیان: آوان و ایذه و شوش.
  • مادها: هگمتانه.
  • هخامنشیان: هگمتانه، شوش و تخت جمشید.
  • سلوکیان: سلوکیه و انطاکیه.
  • اشکانیان: صددروازه و ایذه و تیسفون.

  • ساسانیان: بیشاپور، تیسفون شوشتر(زمستانی).کرمانشاه(تابستانی)
  • طاهریان: مرو و نیشابور.
  • صفاریان: زرنج.
  • علویان: آمل.
  • سامانیان: بخارا.
  • زیاریان: گرگان.
  • بوییان: شیراز.
  • غزنویان: غزنین و لاهور.
  • سلجوقیان: نیشابور، مرو، اصفهان و همدان.
  • اتابکان آذربایجان: تبریز.
  • اتابکان فارس: شیراز.
  • اتابکان لر: ایذه.
  • قراختاییان: کرمان.
  • خوارزمشاهیان: گرگانج.
  • ایلخانان: مراغه، سلطانیه و تبریز.
  • کرتیان: هرات.
  • مظفریان: یزد.
  • سربداران: سبزوار.
  • چوپانیان: تبریز.
  • جلایریان: تبریز و بغداد.
  • تیموریان: سمرقند و هرات.
  • قراقویونلوها: تبریز.
  • آق‌قویونلوها: تبریز.
  • صفویان: تبریز، قزوین و اصفهان.
  • افشاریان: مشهد.
  • زندیان: شیراز.
  • قاجاریان: تهران.
  • پهلوی‌ها: تهران.

    و الانم تهران


  • چه دیر می فهمیم زندگی همان روزهایی بود که سپری شدنش را آرزو می کردیم.

     


    ***

    خصلت های کوروش

     به جرئت می توان گفت که نه فقط در ایران بلکه در کل دنیا پادشاهی مانند کوروش نمی توان یافت. کوروش علاوه بر اینکه سرداری ماهر و پادشاهی با تدبیر و باهوش بود ، از نظر اخلاقی نیز مقام بالایی داشت. هرچند مورخین عهد قدیم و جدید کوروش را بانی دولتی می دانند که از حیث وسعت سابقه نداشت ولی اگر قدری دقت کنیم ، مشخص است که شئون کوروش به جهانگیری های او نمی باشدرچند مورخین عهد قدیم و جدید کوروش را بانی دولتی می دانند که از حیث وسعت سابقه نداشت ولی اگر قدری دقت کنیم ، مشخص است که شئون کوروش به جهانگیری های او نمی باشد ؛ قبل از کوروش هم مصر و بابل و آشور پادشاهانی جهانگشا و عظیم الشان داشت و آشور در زمان اوج خود حکمران تمام آسیای غربی و مصر بود. اگرچه وسعت آشور به پای ایران نمی رسید. معروفیت کوروش در میان ملل به خصوص یهودیان که برای نام او احترام خاصی قائل اند- به خاطر طرز رفتار است که کوروش در خاورمیانه بر اولین بار پدید آورد و سیاست ظالمانه و نابودکننده پادشاهان سابق به خصوص سلاطین آشوری را به سیاست مهربانی و مدارا تبدیل کرد. مقایسه کتیبه کوروش(که بالاتر آنرا ذکر کرده ام) با کتیبه پادشاهان آشوری و بابلی تفاوت فاحش طرز تفکر و رفتار کوروش را با این پادشاهان آشکار می کند.

     توجه کنید به کتیبه بخت النصر پادشاه معروف بابل- در 2550 سال پیش: ((به فرمان من هزاران چشم در آوردند، هزاران قلم پا را شکستند، با دست خود چشم فرمانده دشمن را در آوردم ، پسر و دختر را در آتش سوزاندم ، خانه ها را چنان ویران کردم که دیگر بانگ زندگی از آن برنمی خیزد))

     یا کتیبه سناخریب- پادشاه آشور- در 2690 سال پیش:((وقتی بابل را گشودم و آتش زدم ، رود فرات را روی خرابه ها باز کردم تا حتی این ویرانه ها را نیز آب ببرد))

    ادامه نوشته

    اولیم ماشین دودی ایران

    ماشین دودی قدیمی


    ادامه نوشته


    این عکسها در دوران قاجار و توسط "آنتوان سوروگین" عکاس ارمنی برداشته
    شده‌اند. وی در۱۸۴۰ به دنیا آمد و در سال ۱۹۳۳ از دنیا رفت. از آنجا که او بیشترین
    سال های عمر خویش را در دوران حکومت قاجارها بر ایران سپری کرده، به عکاس عصر
    قاجاریه معروف است.

     Antoine Seavirgin

    آنتوان فرزند یک سیاستمدار روسی به نام "واسیل سوروگین" بود، که در ایام ماموریت
    پدرش در ایران، در سفارت روسیه در تهران متولد شد. اما تنها چند سالی از دوران
    کودکی را در ایران سپری کرد، و در واقع در تفلیس گرجستان بزرگ شد. چراکه به روسیه
    رفت و به تحصیلات هنری پرداخت. وی ابتدا به نقاشی علاقه داشت، اما پس از مرگ پدر در
    حادثه سوارکاری و به دلیل کمک به معاش خانواده، عکاسی را پیشه خود کرد. او که از
    اواخر قرن نوزدهم به ایران بازگشته بود، به کمک برادران خود، کولیا و امانوئل،
    عکاسخانه‌ ای در خیابان علاءالدوله تهران دائر نمود. این خیابان که در عهد قاجاریه
    مرکز اصلی شهر تهران به حساب می ‌آمد، از باغی به همین نام منشعب شده، و امروزه به
    نام خیابان فردوسی شناخته می ‌شود.

    سوروگین پس از جا افتادن در ایران، عکسبرداری از نقاط مختلف این کشور و به ویژه
    از همه اقشار و گروههای اجتماعی مردم آن را، آغاز کرد.
    بسیاری از عکس های وی در حد فاصل سال‌های ۱۸۷۰ تا
    ۱۹۳۰  برداشته شده‌اند.

    ادامه نوشته


    عکس از میدان قدیمی در همدان
     

    میدان تو پخانه سال 1330
     

    برج آزادی در حال ساخت

    ادامه نوشته



    شهر فرنگ 1945 میلادی

    ادامه نوشته

    مراســم ازدواج زرتشتیان و ایران باستان(جالب)

    مراســم ازدواج زرتشتیان و ایران باستان(جالب)

    مراســم ازدواج زرتشتیان و ایران باستان(جالب)

    در ایران باستان و بنا بر قوانین دوره ی ساسانی، دختران خود همسر خویش را انتحاب می کردند. هنگامی که بهرام گور،پادشاه معروف ساسانی از دختران یک مرد روستایی ساده درخواست ازدواج می کند.....

    ادامه نوشته

    سیستم آب رسانی در تهران قدیم

     

    سیستم آب رسانی در تهران قدیم

    ادامه نوشته


    داریوش هخامنشی ، چگونگی به سلطنت رسیدن و اقدامات او

    ادامه نوشته

    پادشاه ایران دوست و قدرتمند تاریخ
    داریوش بزرگ هخامنشی
    من دوست دوستان خود بوده ام , بهترین سوارکار , ماهرترین تیر انداز و پادشاه شکارگر بودم
    داریوش بزرگ را میتوان به جرات یکی از نوابغ هوشمند و شایسته برای قدرت و زمامداری کشور بزرگ و پرافتخار ایران زمین نامید . در اینجا بر این هستیم تا گوشه ای از اقدامات شگفت انگیز این فرزند پاک ایران و شاهنشاه 28 کشور آسیا را بررسی کنیم و همچنین با اندیشه های پاک این ابر مرد میهن دوست و با اراده تاریخ ایران و جهان که بدون تردید ادامه دهنده راه کورش بزرگ نیز بوده است , آشنایی بیشتری داشته باشیم . در مرحله نخست این نوشتار باید به همه ایرانیان این نکته را یادآوری کنیم که پسندیده تر آن است که واژه کبیر را برای داریوش هخامنشی به کار نبردند . زیرا شایسته ابر مردی همچون داریوش نیست که وی را با پسوند کبیر تازی بنامیم . کبیر از واژه ای صدرصد عربی ریشه گرفته شده است که کلمات اکبر , کبر , کبری نیز از همین واژه است . پس مه یا بزرگ که ریشه ای کاملا ایرانی دارد , برازنده این بزرگ مرد ایرانی و دیگر افراد شایسته این پسوند است بکار برده شود نیک تر است . هیچگاه ما نباید از واژگان عربی برای شخصیتهای برجسته تاریخمان استفاده کنیم . زیرا اعراب در طول تاریخ بر ضد تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران از هیچ کوششی دریغ نکرده اند . بدون تردید ایران و ایرانی هیچ گاه نباید و نخواهد توانست با اقوامی بدوی و بیابانگرد که هنوز یکی از بی تمدن ترین و بی ریشه ترین کشورهای جهان به حساب می آیند کنار بیاید . زیرا آنان بودند که امپراتوری متمدن و قدرتمند ایران را به ویران سرای برای جولان دادن خودشان تبدیل کردند . آنان بودند که فرزندان دلیر ایران مانند بابک , مازیار , ابن مقفع , استاذسیس و سنباد را به قتل رساندند . آنان بودند که هشت سال با یکی شدند اتحادیه عرب بر ضد ایران و ایرانی دست به نبردی جهانی و نابرابر زدند و میلیون ها ایرانی از جان گذشته را شهید و معلول کردند . آنان بودند که نام جهانی و تاریخی خلیج فارس را با فریب و هزینه کردن جعل کردند . آنان بودند که ادعای جزایر سه گانه ایران را کردند و . . . 
    به هر روی امروز جوانان برومند سرزمین ایران باید با شخصیتی برجسته و نادر از کشورشان بیشتر آشنا شوند و آن کسی نیست جز داریوش بزرگ شاهنشاه قدرتمند آسیا که همواره منشی جدای از دیگر حکام تاریخ گذشته را در پیش گرفت و در تمامی مراحل پادشاهی قدرتمند اش از سه فروزه آسمانی زرتشت ( کردار , گفتار , پندار نیک ) دوری نگزید . امری که امروزه در آستانه قرن بیست و یکم رویایی در جهان بیش نیست . وی در سال 522 پیش از میلاد بر اریکه شاهنشاهی نیمی از آسیا نشست و در سال 486 پیش از میلاد چشم از جهان فرو بست و ایرانی را برای ما به ارث گذاشت که درجهان بی سابقه بود . پس از وی خشیارشا بزرگ بر اریکه شاهنشاهی 28 کشور آسیایی نشست و راه پدر بزرگوار خود را ادامه داد . به امید روزی که تندیس های این بزرگ مرد ایرانی در تمامی شهرهای ایران بزرگ برافراشته شود و باردیگر ادیان , عقیدها و باورهای همه مردمان جهان به دیده احترام و نیکی نگریسته شود . امری که داریوش بزرگ به پیروی از کوروش بزرگ هخامنشی گسترش داد . به امید روزی که منش و کردار نیک وی به نسل های آینده منتقل شود تا آیندگان با شخصیت بزرگ وی آشنا شوند . 
    داریوش پور( پسر) گشتاسب , پور ارشام , پور آریارمن , پور چیش پش بود و نیاکانش در سه نسل به کورش بزرگ بازمیگشت . او یکی از سرداران نامی ارتش کامبوجیه فرزند کورش بزرگ بود . پس از درگذشت کمبوجیه داریوش بزرگ بر ضد بریای دروغین که خود را فرزند کورش معرفی کرده بود قیام کرد و سلطنت را از وی بازستاند . داریوش با همکاری شش سردار برجسته از ارتش کمبوجیه که نامشان : وینددفرنه , اوتن , گائوبرووه , ویدرنه , بغ بوخش , اردومنش بود بر ضد شاه دروغین قیام کردند و وی را از مقام شاهی برکنار کردند و مجازات کردند . سپس یکی از هفت تن سردار ایرانی در طی مسابقه ای در میدان اصلی شهر به مقام پادشاهی رسید و او کسی نبود جز داریوش بزرگ . به گفته هرودوت سه سال نخست سلطنت وی برای سرکوب شورشیان و برقراری ایران یکپارچه صرف شد .

    ادامه نوشته

    واحدهای قدیم پول ایران!!!!


    واحد پول واحدی برای سنجش دادوستد کالا و خدمات است که در تسهیل انتقال کالا و خدمات نقشی اساسی دارد. به عبارت دیگر واحد پولی یک کشور، نام پول رایج در آن کشور است. برای نمونه واحد پول کشور ژاپن ین و واحد پول کشور ایران ریال است.


    واحدهای قدیم پول ایران
    واحد پول ایران در اواخر دوره قاجاریه تومان بود و کوچک‌ترین واحد پول قدیم (تا آخر دوره قاجار) در ایران دینار بود. یک تومان معادل ده قران و برابر هزار دینار بود. سکه اسپانیایی رئال پس از ورود به ایران با نام ریال بر مبنای وزنش، مطابق ۵/۱۱۷ دينار گرفته شد اما از آغاز دوران رضاشاه پهلوی سکه‌های ريال به جای ۵/۱۱۷ دينار به مبلغ ۱۰۰ دينار (مطابق قران) کاهش داده شدند. بنابراین قران و ریالی که امروزه ما به کار می‌بریم مقداری با مفهوم آن در دوران قدیم متفاوت است.[۳]
    در سال ۱۳۰۸ خورشیدی به موجب قانون آحاد، پول ایران تغییر یافت و واحد پول به ریال تبدیل گردید۱
    واحد قدیم برابری با دینار
    شاهی ۵ دینار
    محمودی (صددینار: صَنّار) ۱۰۰ دینار
    عباسی ۲۰ دینار
    نادری (ده‌شاهی) ۵۰ دینار
    قران ۱۰۰ دینار
    ریال ۱۱۷.۵ دینار
    دوزاری ۲۰۰ دینار
    پنج‌زاری ۵۰۰ دینار
    تومان (واحد غیررسمی پول ایران) ۱۰۰۰ دینار
    ریال (واحد رسمی پول ایران) ۱۰۰ دینار

    اینک که من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزو امپراتوری ایران میباشد ودر تمام این کشورها پول ایران رواج دارد.و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام میباشند و مردم کشور ها نیز دارای احترام هستند



    کرشه که واحد پول هخامنشیان است

      نماد هنر ایرانی

    گنبد سلطانیه زنجان


    گنبد سلطانیه در زنجان که یادگار دوران ایلخانی است، یکی از مشهورترین و تحسین برانگیز ترین آثار معماری در 700سال پیش از این است. این مقاله به شرح ویژگیهای منحصر به فرد آن می پردازد.


    گنبد سلطانیه زنجان

    در سال 703 (1304م) غازان خان در سنین جوانی در بین النهرین بیمار می شود و به اندک زمانی درمی گذرد و قبل از مرگ برادرش اولجایتو را به جانشینی معرفی می کند.

    ساختن شهر سلطانیه، در زمان پدر این دو شروع شده بود و هم چنان ناتمام بود و اولجایتو تصمیم به اتمام و اکمال آن گرفت.

    هنگام در رسیده بود. فراخوان عمومی معماران و مهندسان و هنرمندان از اقصی نقاط کشور آغاز شد. دست های خلاق هنرمندان ایرانی یک بار دیگر دور هم جمع شدند تا زیر سلطه ایلخانان، هنر و اندیشه ژرف و ماورایی شان را متبلور کنند. فرهنگ ایرانی اسلامی که توانست گنبد سلطانیه را بسازد آنقدر عمیق بود که الجایتو را مدهوش کرد و وی بعد از اسلام آوردن نام خود را به سلطان محمد خدابنده تغییر داد.

    گنبد سلطانیه و ساختمان ها و جایگاه های حواشی آن در طول حدود 10 سال ساخته شد. در اوایل قرن هفتم در سراسر جهان ساختمانی با این ارتفاع و دقت و زیبایی وجود نداشت و هم اینک نیز پس از مسجد ایاصوفیا در ترکیه و کلیسای جامع مریم مقدس (کاتدرال سانتاماریا دلفیوره) سومین بنای عظیم در فلورانس ایتالیا، ساخته دست بشر است، که قبل از آغاز تمدن اخیر بنا شده است.

    از حدود 40 کیلومتر به زنجان مانده در سمت چاپ جاده، گنبد عظیم از فاصله 10 کیلومتر دیده می شود. در هوای آفتابی هنوز مقدار اعظم کاشی های فیروزه یی گنبد که از گزند عوامل نامساعد طبیعی و دزدان سخیف در امان مانده، قابل رویت است.

    از در ورودی عمومی (ایوان شمال غربی) داخل می شویم. (ورودی شمال شرقی، از همان زمان مخصوص ورود درباریان بوده و ورودی سوم در ضلع غربی تربت خانه است.) سر را که بالا می گیریم ارتفاع عریان و وهمناک 54 متری گنبد و دهانه قوس 60/25 متری آن (حدود ارتفاع یک ساختمان هفت طبقه) سر را به دوران می افکند.

    در 700 سال گذشته در اثر زلزله های دهشتناک که حداقل 90 درصد شهر به زیر خاک فرو رفته است مجموعه گنبد سلطانیه فقط پنج سانت نشست پیدا کرده و در قسمتی از گنبد فقط یک شکاف چند سانتی به وجود آمده است.

    گنبد سلطانیه برای اولین بار در جهان به صورت دوپوسته ساخته شده است و پس از احداث این گنبد است که به لحاظ ملاحظات علمی در سایر کشورها و نقاط کشور از این روش استفاده شده است

    ادامه نوشته


     هر اتفاقی بیفتد به نفع ماست

    توي كشوري يه پادشاهي زندگي ميكرد كه خيلي مغرور ولي عاقل بود

    يه روز براي پادشاه يه انگشتر به عنوان هديه آوردند ولي رو نگين انگشتر چيزي ننوشته بود و خيلي ساده بود
    شاه پرسيد اين چرا اين قدر ساده است ؟
    چرا چيزي روي آن نوشته نشده است ؟
    فردي كه آن انگشتر را آوره بود گفت: من اين را آورده ام تا شما هر آنچه كه ميخواهيد روي آن بنويسيد
    شاه به فكر فرو رفت كه چه چيزي بنويسد كه لايق شاه باشد و چه جمله اي به او پند ميدهد؟
    همه وزيران را صدا زد وگفت
    وزيران من هر جمله و هر حرف با ارزشي كه بلد هستيد بگوييد
    وزيران هم هر آنچه بلد بودند گفتند
    ولي شاه از هيچكدام خوشش نيامد
    دستور داد كه بروند عالمان و حكيمان را از كل كشور جمع كنند و بياوند
    وزيران هم رفتند و حکیمان کل کشور را آوردند
    شاه جلسه اي گذاشت و به همه گفت كه هر كسي بتواند بهترين جمله را بگويد جايزه خوبي خواهد گرفت
    هر كسي يه چيزي گفت
    باز هم شاه خوشش نيامد
    تا اينكه يه پير مردي به دربار آمد و گفت با شاه كار دارم
    گفتند تو با شاه چه كاري داري؟
    پير مرد گفت برايش يه جمله اي آورده ام
    همه خنديدند و گفتند تو و جمله، اي پير مرد تو داري ميميري تو راچه به جمله
    خلاصه پير مرد با كلي التماس توانست آنها را راضي كند كه وارد دربار شود
    شاه گفت تو چه جمله اي آورده اي؟
    پير مرد گفت
    جمله من اينست
    "هر اتفاقي كه براي ما مي افتد به نفع ماست"
    شاه به فكر رفت و خيلي از اين جمله استقبال كردو جايزه را به پير مرد داد پير مرد در حال رفتن گفت
    ديدي كه هر اتفاقي كه مي افتد به نفع ماست
    شاه خشمگين شد و گفت چه گفتي؟
    تو سر من كلاه گذاشتي
    پير مرد گفت نه پسرم
    به نفع تو هم شد چون تو بهترين جمله جهان را يافتي
    پس از اين حرف پير مرد رفت
    شاه خيلي خوشحال بود كه بهترين جمله جهان را دارد
    دستور داد آن را روي انگشترش حك كنند
    از آن به بعد شاه هر اتفاقي كه برايش پيش ميآمد ميگفت:
    هر اتفاقي كه براي ما ميافتد به نفع ماست
    تا جائي كه همه در دربار اين جمله را ياد گرفند و آن را ميگفتند كه هر اتفاقي كه براي ما ميافتد به نفع ماست
    يه روز پادشاه در حال پوست كندن سیبی بود
    كه ناگهان چاقو در رفت و دو تا از انگشتان شاه را بريد و قطع كرد
    شاه ناراحت شد و درد مند
    وزيرش به او گفت
    هر اتفاقي كه ميافتد به نفع ماست
    شاه عصباني شد و گفت
    انگشت من قطع شده تو ميگوئي كه به نفع ما شده
    به زندانبان دستور داد تا وزير را به زندان بيندازد و تا او دستور نداده او را در نياورند
    چند روزي گذشت
    يك روز پادشاه به شكار رفت و در جنگل گم شد
    تنهاي تنها بود ناگهان قبيله اي به او حمله كردند و او را گرفتند و مي خواستند او را بخورند
    شاه را بستند و او را لخت كردند
    اين قبيله يك سنتي داشتند كه بايد فردي كه خورده ميشود تمام بدنش سالم باشد
    ولي پادشه دو تا انگشت نداشت
    پس او را ول كردند تا برود
    شاه به دربار باز گشت و دستور داد كه وزير را از زندان در آورند
    وزير آمد نزد شاه و گفت با من چه كار داري؟
    شاه به وزير خنديد و گفت
    اين جمله اي كه گفتي هر اتفاقي ميافتد به نفع ماست درست بود
    من نجات پيدا كردم و اين به نفع من شد
    ولي تو در زندان شدي اين چه نفعي است
    شاه اين راگفت و او را مسخره كرد
    وزير گفت اتفاقاً به نفع من هم شد
    شاه گفت چطور؟
    وزير گفت شما هر كجا كه ميرفتيد من را هم با خود ميبرديد
    ولي آنجا من نبودم
    اگر مي بودم آنها مرا ميخوردند
    پس به نفع من هم بوده است
    وزير اين را گفت و رفت .


    هفت راز خوشبختی از دید گاه کوروش بزرگ:

    ۱-متنفر نباش

    ۲-عصبانی نشو

     ۳-ساده زندگی کن 

    ۴-کم توقع باش

    ۵-همیشه لبخند بزن

    ۶-زیاد ببخش

     ۷-یک دوست خوب داشته باش


     

                                                                                     

    روز اول فروردین ۱۳۱۴ شمسی طبق بخشنامه وزارت امور خارجه نام پارس یا پرشیا، رسما به ایران تغییر یافت. پیش‌تر نام ایران در مجامع بین‌المللی به عنوان پرشیا یا پارس خوانده می‌شد و هنوز در برخی از کتب قدیمی‌ خارجی می‌توان چنین نامی‌ را در مورد ایران یافت. در این روز همچنین تاریخ رسمی کشور طبق ماه‌های شمسی تنظیم شد و به کار بردن ماه‌های هجری قمری ممنوع گردید.

    به گزارش ایران ویج ، تا اوایل قرن بیستم، در جهان، کشور ما را با عنوان رسمی «پارس» یا «پرشیا» می‌شناختند، اما در دوران سلطنت رضاشاه که بحث رجعت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود، حلقه‌ای از روشنفکران باستان‌گرا مانند سعید نفیسی، محمدعلی فروغی و سیدحسن تقی‌زاده گردهم آمدند که به این منظور اقداماتی را انجام می‌دادند. سعید نفیسی از مشاوران نزدیک رضاخان به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به «ایران» تغییر یابد، این پیشنهاد در دی‌ماه ۱۳۱۳ شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت. این تصمیم مخالفانی هم دارد. مخالفان معتقدند که نام ایران نمی‌تواند

    ادامه نوشته


    کاسدان یگانه همسر کوروش بزرگ

    بانو کاساندان یگانه همسر کوروش بزرگ

    پس از کورش بزرگ او نخستین شخصیت قدرتمند کشور بزرگ ایران بود. کاساندان زیرنام ملکه 28 کشور آسیائی همسر کوروش بزرگ پادشاهی می کرده است. مورخین یونانی و گزنفون از وی با نیکی و بزرگ منشی یاد می کرده اند. کوروش در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و او کاساندان نام داشت کاساندان ملکه ایران ۵ فرزند با نام های کمبوجیه ،  بردیا ، آتوسا ، رکسانه و ارتیستونه داشت.

    پسر بزرگ کاساندان و کوروش، کمبوجیه دوم، جهانگشایی کرد و مصر را به امپراتوری هخامنشیان افزود. بردیا نیز مدتی کوتاه بر تاج تخت نشست. اما آتوسا را بی‌شک باید با دیدی دگر نگریست. چرا که دختر کورش بودن چنان «جایگاه ویژه ای» به او بخشید که داریوش بزرگ او را به همسری خویش برگزید. و فرهیختگی و درایت آتوسا در تمام طول تاریخ زبانزد شد.بی شک کاساندان مادری بزرگ بود که چنین فرزندان بزرگی پرورش داد که هر یک نامی نیک در تاریخ دارند. وی همچنین همسری نمونه بود چرا که در همه مراحل سخت دوشادوش کوروش بزرگ حضور داشت و همراه همیشگی او بود.

    کاساندان قبل از کوروش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. کوروش کاساندان را بسیار دوست میداشت. نوشته های تاریخی نشان می دهد كه كوروش نه تنها در امور سپاهگری دارای نبوغ نظامی و در جهانگشایی و كشور داری بسیار انسان دوست و نوع پرور بوده  در امور خانوادگی نیز یكی از وفادارترین مردان روزگار بوده است هنگام مرگ کاساندان در بابل ۶ روز عزای عمومی اعلام شد. .مقبره شهبانو کاساندان در پاسارگاد ، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ می‌باشد.

    با توجه به سئوال دو نفر از دوستان درباره همسر مصری کوروش لازم دانستم مطلب زیر را اضافه کنم . هرودوت و چند تن ار تاریخ نویسانان مشهور می نویسند :

    مصریان به منظور این كه شكست خود را از ایرانیان به نحوی جبران كنند شهرت دادند كه كوروش دختر آماژیس فرعون مصر را برای ازدواج خواستگاری كرده است اما فرعون مصر بجای آمازیس دختر زیباروی اپرس فرعون سابق مصر به نام نی یتیس را كه خود او برانداخته بود برای كوروش فرستاد و كمبوجیه از نی یتیس متولد شده است .

    اما داستان مذكور را مصریان برای دلخوشی خود جعل كرده بودند تا از شدت خفتی كه بر اثر شكست بوسیله ایرانیان تحمل كردند كاسته باشند . زیرا اولا همه می دانستند كه ولیعهد ایرانی باید پارسی و از خاندان سلطنتی باشد و ثانیا همه آگاه بودند كه مادر كمبوجیه كاساندان هخامنشی بوده است .


     

    آنچه در زیر می خوانید سخنانیست که به صورت مشتیی از خروار از میان گفته های بزرگان و مشاهیر دنیا در مورد مردی که بی شک از تاثیر گذارترین ، بر جسته ترین و ستایش شده ترین افراد در طول تاریخ تمدن بشریت بوده و هست. مردی که تورات او را «مسیح » و یونانیان او را «سرور» و « قانونگذار»می نامند و دوست و دشمن به بزرگمنشی و آزادگی او شهادت داده اند:صاحب نخستین منشور حقوق بشر در دنیا: کورش بزرگ


     

    ● افلاطون (۴۷۷ تا ۳۴۷ پیش از میلاد):

    پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند. از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای جهان شدند. در زمان او (کورش بزرگ) فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی می کردند. مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع خطر به یاری آنان می شتافتند و در جنگ ها شرکت می کردند. از این رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی می کرد و به آنان اندرز می داد. آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام می گرفت.

    ادامه نوشته

    پارسیان با بهره گیري از سنت هاي معماري کاخ هاي ستوندار رایج در مناطق مرتفع مشرف بر بین النهرین و هنر دستی ایونی ها(INONIENS )در تزیینات کاخ از سنت هاي هنري کهن مردمانی استفاده کرده اند که در پی کشور گشایی هاي کوروش و داریوش ،به امپراطوري نو پاي پارس پیوسته بودند . ویژگی بارز این سنت هاي هنري ، پیچیدگی هنري بود که خود ریشه در آمیزش هنريآن داشت. ...
    از یک سوي امپراطوري هاي مغلوب آشور و بابل تا زمان سقوط خود به دست سپاهیان پارس، میراثی را حفظ کرده بودند که به گذشته هاي دور در عصر سومریان یعنی میراثی که عناصر جهانی را در هنر خویش تجسم می کرد.

    از سوي دیگر مردم مناطق لوانLEVANTدر ساحل شرقی مدیترانه ،آرامی ها و بالاخص فنیقی ها شماري از مضامین تصویرگري را که از بین النهرین ،مصر و مناطق حاشیه دریاي اژه به عاریه گرفته بودند، حفظ کرده بودند. لیکن با سقوط سازمان پادشاهی و سیستم اجرایی و اداري وسیع آن ،مفاهیم اسطوره اي اولیه به فراموشی سپرده شد. لذا پارسیان که به تازگی یکجانشین شده بودند و به مقام سروري ملت هاي آن دوره رسیده بودند،هنري را پذیرفتید که از مکاتب مختلف و گاه متعارض هنري شکل یافته بود. عاریه هاي هنري از هنر یونان ،هنر درباري پارسیان را که در خدمت شکوه پادشاه و مردم سرزمین هاي وي بود،غنا بخشید.

    رشد و پیشرفت هنر تزیینی در عصر سلطنت کوروش و داریوش هر چند نخستین شکل اولیه هنر تزیینی کاخ هاي هخامنشی در پاسارگاد دیده می شود اما امروز،می دانیم که این هنر در دو مرحله گسترش یافته است

    بر روي قطعات بجاي مانده از تزیینات حجاري کاخ کوروش کبیر در پاسارگاد با همان تالار بار عام ، مجموعه اي نقش برجسته را می بینم که نگهبان خدایان آشور و بابل بودند ولی فارغ از مفاهیم نمادین اولیه خود این کاخ آفریده شده اند:نگهبان خداي خورشید به شکل انسان _گاو و نگهبان خداي تباهی به شکل فرشته _ماهی در مقابل در کاخ ورودي و بر روي یکی از درگاه هاي جانبی تالار که به شکل سنگی یکپارچه هنوز پا برجا است، نقش انسانی را می بینم که وجود کتیبه اي به سه زبان (که امروزه تقریبا از بین رفته است ) گواه آن دارد که
    نقش فوق،تصویري از کوروش کبیر می باشد

    به واقع تاج سه شاخ که به نظر می رسد از هنر تصویرگري مقدس مصریان به عاریه گرفته شده است  در آن هنگام مصر هنوز توسط پارسیان فتح نشده بود و منطقه لوان در حد فاصل ایران و مصر نقش واسطه اي در این انتقال هنري ایفا کرده بود  و نیز بال هاي آن به گونه اي است که نقش فرشته حامی شبیه نقش نگهبان کیهانی فراموش شده معابد آشور و بابل را در ذهن متبادر می سازد.

     چهره نجیب و شریف این نقش بیانگر تصویري آرمانی از انسان است که امروزه به دلیل شناخت کافی از سیاست شامح و مداراي کوروش با رعایاي خویش مشخص شده است که ارایه چنین تصویري با این سیاحت بی ربط نمی باشد. لباس عیلامی که نمونه مشابه آن بر روي نقش برجسته هاي آشور بانیپال شناسایی
    شده است و از نظر زمانی در حدود یک قرن تقدم زمانی به آن دارد،سنت پادشاهی بومی آن منطقه را یادآوري می سازد که پارسیان مهاجر و نو وارد به این منطقه سعی داشتند که خود را با این سنت مرتبط سازند

    دروازه هاي اصلی نیز با نقش حیوانات عظیم الجثه اي تزیین یافته بودند که امروزه تقریبا از بین رفته اند . این نقش برجسته ها از تزیینات کاخ هاي آشوري که در آن زمان امکان دیدن آنها وجود داشته است ،الهام گرفته شده اند. با این حال این داریوش بود که در فاصله سال هاي 521 تا 486 قبل از میلاد به هنر درباري هخامنشی شکلی ثابت بخشید و از آن حمایت کرد به گونه اي که جانشینان وي نیز قواعد این هنر را پذیرفتند و آن را دنبال کردند.

    ادامه نوشته