معنی کلمه آرتیمان ازنظر استاد کزازی
ایشان درهمایش بزرگداشت رضی الدین آرتیمانی کلمه آرتیمان رااینگونه معنی کردوی در پایان سخنان خود به معنی کلمه آرتیمان پرداخت و این کلمه را دارای سه جزء آرت، میان وند"ی" و مان عنوان کرد و گفت: آرت نامی کهن است که در اردیبهشت هنوز دیده می شود و آرتایا در باورشناسی کهن ایرانی به درست باور با حق می افتد و مان نیز به معنای خانه است که آرتیمان در مجموع به معنای خانه حق است
1- جنگ هاي كوروش كبير جهت بست قلمرو هخامنشي
2- جنگ بابل نبرد كوروش كبير و نبونيد پادشاه بابل
3- جنگ سارد نبرد كوروش كبير با كرزوس
4- نبرد كوروش كبير با ماساژتها و كشته شدن كوروش كبير
5- جنگ پلوزيوم نبرد كمبوجيه با مصريان
6- جنگ ميلت نبرد داريوش كبير با يونان و آتن.
7- جنگ مدي نبرد داريوش اول پادشاه هخامنشي با يونانيان
8- جنگ ماراتن نبرد داريوش اول پادشاه هخامنشي با يونانيان
9- جنگ ترموپيل نبرد خشايارشا با آتنيها
10- جنگ آرت ميزيوم نبرد خشايارشا با يونانيها
11- جنگ سالامين نبرد خشايارشا با يونانيها
12- جنگ ميكال نبرد خشايارشا با يونانيها
13- جنگ پلاته نبرد مردونيه سردار سپاه خشايارشا با يونانيها
14- جنگ گرانيك نخستين جنگ داريوش سوم با اسكندر
15- جنگ ايسوس دومين جنگ داريوش سوم و اسكندر مقدوني
16- حنگ گوگامال آخرين نبرد داريوش سوم و اسكندر
17- جنگ گاوگاملا دفاع مردانه ژنرال آريو برزن در برابر سپاه اسكندر
18- جنگ حران نبرد سورنا سردار اشكاني با روميان
19- جنگ كاره نبرد ارد پادشاه اشكاني با كراسوس سردار رومي
20- جنگ آنتوانت نبرد فرهاد چهارم با روميان
21- جنگ تراژان نبرد خسرو اشكاني با روميان
22- جنگ سورس نبرد اردشير اول ساساني با روميان
23- جنگ هرمزدگان نبرد اردشير پاپكان و اردوان پنجم سقوط سلسله اشكانيان
24- جنگهاي اردشير پاپكان جهت بست امپراطوري ساساني
25- نبرد شاپور اول ساساني با والرين امپراطور روم
26- جنگ بلخ و استفاده ژنرال بهرام چوبين از نوعي موشك عليه خاقان بلخ
27- نبرد شاپور سوم معروف به ذوالاكتاف با اعراب
28- جنگ شاپور سوم ساساني انتقام فتوحات اسكندر مقدوني
29- جنگ هراكليوس نبرد خسرو پرويز با روميان
30- جنگ قسطنطنيه نبرد خسرو پرويز با روميان
31- جنگ پل ( جسر ) اولين نبرد يزدگرد سوم پادشاه ساساني با اعراب
32- جنگ زنجير اولين جنگ اعراب با يزدگرد سوم ساساني
33- جنگ اوليس دومين جنگ اعراب با يزدگرد سوم ساساني
34- جنگ بوايب سومين نبرد يزدگرد سوم پادشاه ساساني با اعراب
35- جنگ قادسيه چهارمين نبرد يزدگرد سوم پادشاه ساساني با اعراب
36- جنگ مدائن پنجمين نبرد يزدگرد سوم پادشاه ساساني با اعراب
37- جنگ نهاوند آخرين نبرد يزدگرد سوم پادشاه ساساني با اعراب
38- جنگ زاب نبرد ابومسلم خراساني و شكست امويان
39- حمله مغولان جنگ جلاالدين خوارزمشاه با چنگيز خان
40- حمله تيمور گوركاني با ايران
41- جنگ اروميه نبرد شاه عباس صفوي با عثماني
42- جنگ چالدران نبرد شاه اسماعيل صفوي با سلطان سليم عثماني
43- جنگ مورچه خورت نبرد نادرشاه با اشرف افغان
44- جنگ كرنال نبرد نادرشاه براي تصرف هندوستان
45- جنگ دهلي نبرد نادرشاه براي تصرف هندوستان
46- جنگ تفليس اولين جنگ فتحعليشاه قاجار با روسيه
47- جنگ اچمازين دومين جنگ عباس ميرزا با روسيه
48- جنگ شوشي سومين جنگ عباس ميرزا با روسيه
49- جنگ اصلان دوز چهارمين جنگ عباس ميرزا با روسيه
50- جنگ گنجه پنجمين جنگ عباس ميرزا با روسيه
51- جنگ جهاني دوم و اشغال ايران توسط متفقين
52- جنگ ايران و عراق
چهل روز گذشت...پرسپولیس بدون هادی24


نیما یوشیج در حال چوپانی
عكس قديمی از آرامگاه حافظ شيرازی

ثریا به همراه شعبان بی مخ

بازدید شاه از شرکت واحد
عکسی از نصرت بیگم (نفر سمت راست) مادر ایرانی الاصل
بی نظیر بوتو با شمس پهلوی

این نماد رو به مناسبت جشنهای 2500 ساله ساخته بودند

اتومبیلهای آریا شاهین در روز مبارزه با سرطان (۱۳۴۹)
دختران دبیرستانی دهه50

کودکان ادبگاه( دارالتادیب) درتهران

بهنام آنكه در شانش كتاب است چــراغ راه ديـنــش آفتــاب اســت
مـــهيـــن دســتور دربــار خـدايـی شــــــرف بخــش نـــژاد آريــــايـی
دو تا گــــرديده چـــرخ پيـر را پشت پی پـــوزش بـه پيـش نام زرتشـت
بــه زيــر سـايـه نـامــش تــوانـــی رسـيد از نــو بـه دور باســتانــــی
ز هــاتف بشــنود هر كس پيامش چو عـارف جان كند قربـان نامــش
شـفق چون سر زند هر بامـدادش پی تـــعظيم خـور، شــادم بيـادش
چومن گردوستداری كشورخويش ستايــش بايــدت پيـغمبر خويــش
بــه ايمــــانی ره بيــگانــه جويــی رها كن، تا بــه كی بــی آبـــرويی
به قرن بيـست گـــــر در بنــد آيی همان به، ديـن بـــهدينان گـــرايی
بهچشم عقل، آن دين را فروغ است كه خود بنيـان كن ديـو دورغ است
چون دين كردارش و گـفتـار و پندار نـكو شـد بـهـتر از يـك ديــن پــندار
در آتشـــكده دل بر تــــو بــاز است درآ كاين خانه سـوز و گــداز اسـت
هر آن دل كـه نباشـد شعـلـهافروز به حال ملک و ملت نيست دلـسوز
در اين آتــش اگـــر مامــن گزيــنـی گلستـان چـون خليل، ايران ببينی
دراينكشور چو شداين شعله خاموش فتـــادی ديگ مــليت هـم از جوش
تو را اين آتش اسباب نجــات است در اين آتش، نهان آب حيـات است
چنان يكسـر سراپای مرا سـوخـت كه بايد ســـوختن را از مـن آموخت
اگرچه ازمن بهجزخاكستری نيست برای گــرمی يك قرن كافی اسـت
چو انــدر خاک خــفتم زود يــا ديـــر توانی جست ازآنخاكستـر، اكسير
بـه دنيـا بس همــين يک افتـــخـارم كــه يـــک ايــــرانـــــی والاتبــــــارم
به خون دل نيم زين زيسـت، شادم كه زردشتـــی بـــود خــون و نـژادم
در دل باز چــــون گـــوش تـــو و راه بــــود مســـدود، بـايد قصـه كـوتــاه
كنونت نيـست چون گوش شـنفتن مـرا هـــم گفتـــههـا بـايـد نـهفــتن
بسی اســـرار در دل مانده مسـتور كـــه بـی تـرديد بـايســتی بـرم گور

گشاده دست باش ،جاری باش ،كمك كن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
اگركسی اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )
اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه ) مولانا
هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا
هین رها كن عشق های صورتی عشق بر صورت نه بر روی سطی
آنچه معشوق است صورت نیست آن خواه عشق این جهان خواه آن جهان
آنچه بر صورت تو عاشق گشته ای چون برون شد جان چرایش هشته ای
صورتش برجاست این سیری زچیست عاشقا واجو كه معشوق تو كیست
عاشقستی هر كه او را حس هست آنچه محسوس است اگر معشوقه است
تابش عاریتی دیوار یافت پرتو خورشید بر دیوار تافت
واطلب اصلی كه تابد او مقیم بر كلوخی دل چه بندی ای سلیم مولانا
ای برادر تو همان اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای مولانا
بر هر چه همی لرزی میدان که همان ارزی زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد. مولانا
از کسی پرسیدند:« چند سال داری؟» گفت:« هجده، هفده، شاید شانزده، احتمالا پانزده…! » رندی گفت:« از عمر چرا می دزدی؟ این طور که تو پس پس می روی، به شکم مادرت باز می گردی!» مولانا
در خود به طلب هر آنچه خواهی که توئی. مولانا
چون جواب احمق آمد خامشی این درازی در سخن چون میکشی؟ مولانا
بگذار آبها ساكن شوند تا عكس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی. مولانا
اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی .مولانا
دراین خاک،دراین پاک،به جز عشق،به جزمهر،دگرهیچ نکاریم.مولانا
گر در طلب لقمه نانی نانی گر در طلب گوهر كانی كانی این نكته رمز اگر بدانی دانی هر چیز كه اندر پی آنی آنی مولانا
در پی هر گریه آخر خنده ای است.مولانا
ما در این انبار گندم می کنیم *گندم جمع آمده گم می کنیم
می نیندیشیم آخر ما به هوش *کین خلل در گندمست از مکر موش
موش تا انبار ما حفره زدست *وز فنش انبار ما ویران شدست
اول ای جان دفع شر موش کن *و انگهان درجمع گندم کوش کن
گرنه موشی دزد در انبار ماست *گندم اعمال چل ساله کجاست
ریزه ریزه صدق هر روزه چرا*جمع می ناید در این انبار ما مولانا
موش = نفس گندم = جان – روح انبار = جسم
بر قضای عشق دل بنهادهاند عاشقان در سیل تند افتادهاند مولانا
یكدمی بالا و یك دم پست عشق گر به در انبانم دست عشق مولانا
سخن را چو بسیار آرایش کنند،هدف فراموش میشود. مولانا
کسی که ندای درونی خود را می شنود، نیازی نیست که به سخنان بیرون گوش فرا دهد. مولانا
علت عاشق زعلت ها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست مولانا
هرکه بیباکی کند در راه دوست رهزن مردان شد و نامرد اوست مولانا
آتشی از عشق در خود برفروز سربهسر فکر و عبارت را بسوز مولانا
اگر دمی به قلب خود گوش فرا دهی سرمد همه بزرگان خواهی شد. مولانا
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید*معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار*در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید*هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید*هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید*از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت*یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد*افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
آرتیمان خطبه ای است که نزهت هوا و لطافت فضا و سرسبزی در بند ها و چمنزار هایش فراوان می باشد به غایت نیک و مردمش همه فارسی زبان- اطرافش فی الجمله درخت - و آبش از چشمه سارها به غایت خوشگوار و هوایش در تابستان به اعتدال مایل- میوه هایش فراوان و اکثرا ممتاز- مردمش نیک محضر وهمگی شیعه مذهب هستند ، اراضی آن حاصلخیز و پرآب است کوه هایی که در دامنه آن زندگی میکنند به کثرت چشمه سار ها و چاههای پرآب موصوف است هوای آن سالم و از نواحی سردسیر است- زمستان بسیار سرد وسخت بوده و رودخانه ی بزرگی بنام آرتیمان رود در آن جاری است.
طراوت اشجار- سر سبزی اراضی و فراوانی آبها و لطافت هوای آن به درجه کمال است. سرسبزی دربند ها و کوهها و دره ها و چمنزار های خیال انگیزش که به برکت آب و برف کوهها زیبایی و جمال یافته است.
خطه ای است دلگشا وروضه ای است جانفزا و از روستاهای معروف است و در نزهت هوا و لطافت فضا سالم،آفاق خاکش را با محبت سرشته است و آبش را با مودّت آغشته ، هوایش چون دم عیسی روح افزاست و فضایش مانند ید بیضای موسی معجز نما، شمیم صبا در بر نسیم شمالش مایه عجز و نیاز در کف آورده، سبزه ی مرغزارش نمونه ای از خط بنفشه رویان است و صفای دشت و کوهسارش رخسار فرشته رویان می باشد .
هوایی که از مجاورات اشجار می گذرد و آبهای کثیر آن به طوری مفرّح و نشاط آور است که قابل توصیف نیست ، حبوبات در اراضی آن به قدر کفایت به عمل می آید ولی به علّت سردی هوا در بعضی سالها دچار خسارت میگردد.
«حمد الله مستوفی» در دائرة المعارف خود جلد 5 درباره آرتیمان می نویسد :
(بین توی و سرکان دهکده ای است موسوم به«آرتیمان» در دره ای که به واسطه ی کثرت اشجار و طبقات بیوتات وضعی دارد که از اماکن متنزهه ی دنیا به شمار می آید. در حوالی این دهکده دره هایی متعدد و با صفا موجود می باشد.) «اعتماد السلطنه» در کتاب مرآت البلدان می نویسد :
(تقریبا به فاصله ی شش هزار قدم مسافت از قصبه توی و سرکان دهکده ای است موسوم به آرتیمان واقع در دره ای که به واسطه کثرت اشجار و طبقات بیوتات تشکیل وضعی می دهد که نهایت قابل سیر و سیاحت است) .
«مرحوم شیروانی» در کتاب بستان السیاحه صفحه 192و 193می نویسد :
(قریه آرتیمان که از قرای تویسرکان و نیم فرسخی آن است و محلی مسرت مرفور است......الحق قریه آرتیمان: روضه من ریاض الجنان است).
«موقعیت و وسعت»
آرتیمان با مساحت کیلومتر متر مربع بین 34 درجه و 34دقیقه و 55 ثانیه عرض جغرافیایی از خط استوا و 48 درجه و 26 دقیقه و 55 ثانیه طول جغرافیایی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد.از شمال و شمال غرب به سرکان و کوه سرافراز اشتوار- از جنوب به تویسرکان و شهرک قائم- از غرب به روستای ریواسیجان و تپه آن و از شرق به سلسله کوههای بلند محدود می باشد بلند ترین نقطه ی آرتیمان کوه خاکو میباشد که از ارتفاعات متصل به کوه الوند همدان است و این کوه بین آرتیمان و همدان قرار دارد ارتفاع آرتیمان از سطح دریاهای آزاد جهان1923 متر است.
«جمعیت آرتیمان»
برابر سرشماری آبانماه 1335جمعیت آرتیمان1493نفر بوده که از این تعداد 716 نفر مرد و 777 نفر زن بوده است که این سرشماری در سال13۷5جمعیت آرتیمان را 387 خانوار با 1366نفراعلام نموده اند که717 نفر مرد و 649 نفر زن می باشند که این آمار نشان می دهد که آرتیمان به عللی که ذکر خواهد شد با کاهش جمعیت در یک مقطعی روبرو شده است . سرشماری جمعیت در سال 1385 جمعیت آرتیمان را ۶۹۴ خانوار با ۲۶۵۵ نفر اعلام نموده است که شامل ۱۳۵۳ نفر مرد و ۱۳۰۲ نفر زن میباشد . سرشماری جمعیت در سال ۱۳۹۰ جمعیت آرتیمان را .................................که جمعیت نسبی نفر در هر کیلومربع بوده است.
مهاجرت از آرتیمان به شهر و اطراف آن از نظر کشاورزی لطمه بزرگی وارد آورده است و عوامل عمده ومهم مهاجرت در سالهای قبل عبارتند بودند از :کمبود ماشین جهت رفتن به شهر- کمبود آب-گاز و مواد سوختی- عوامل فرهنگی مانند مدرسه ابتدائی – راهنمائی - دبیرستان و هنرستان ، خرابی کوچه ها و کوچک بودن آنها و ... می توان نام برد به این جهت خوب است که مسؤلین هر چه سریعتر با ایجاد امکانات لازم در این روستا باعث جلوگیری از این مهاجرتها شوند.
«ویژگیهای تاریخی و وجه تسمیه آرتیمان »
درباره آرتیمان فعلی قدماء گفته اند که نام قبلی آن علی آباد بوده است و علی آباد دهکده ای بود بین توی و سرکان و نزدیک به ریواسیجان فعلی، ویرانه هایی که از علی آباد باقی مانده است هم اکنون در کنار زمینها ی صحرا (تقریبا با بررسی اینجانب در زیر باغ حاج مجتبی زاهدی پور) بر اثر شخم زدن زمینها خشتها و آجر های سفالی از زمین بیرون می آید.
درباره ی ویرانی آن نوشته اند : علی آباد دهی بود حد واسط سرکان و مشکان و توی ، زمینهایش مرتفع بود و در آنجا هم مثل رودآور ، زعفران بسیار می کاشتند بعدها در نتیجه زلزله شدید که قصبات رودآور و مشکان نابود شدند علی آباد نیز ویران گردید . باقیمانده مردم علی آباد که جان سالم به در بردند به دره ای بالاتر و در کنار کوه آتشبار(اشتوار) روی آورده و بنای آرتیمان فعلی را بنیاد نهادند و چون مردم از ایمان زیادی برخوردار بودند نام این قصبه را آورد ایمان نهادند که به مرور زمان به آن آرد ایمان و آرتیمان گفتند . این گفته های قدماء است و اثبات تاریخی آنچنانی ندارد .
«بافت آرتیمان»
از آنجایی که آرتیمان قدیمی و کهنسال است کوچه ها و محله های قدیمی که در اکثر روستاهای ایران دیده می شود در آن وجود دارد . علاوه بر این کوچه های قدیمی آرتیمان دارای مجتمعهای مسکونی در شمال و شمال غرب و جنوب و شرق می باشند و شکل نقشه ای آن به صورت خطی می باشد. از لحاظ بافت آرتیمان دارای کوچه های پیچ در پیچ می باشد و به جز چند کوچه تقریبا وسیع که محل رفت و آمد تعدادی از ماشینهای سبک می باشد کوچه ی وسیعی دیگر ندارد و از نظر محل به دو محله ی بالا و پایین تقسیم شده و در این محله ها نیز تقسیماتی بنام های راه باغا- مصلی راه باغا- میان ده- مصلی پایین- زیر جو- پادشاهی - مصلی بالا- سرسنگها- کوچه مِچی- بریاء - چال آسیابها – پشت بغچاء و غیره وجود دارد و این دو محله مانند دیگر روستا ها از قدیم الایام دارای روابط نسبتا تیره به هم بوده اند و اکثرا بچه ها در مدارس با هم به نزاع می پرداختند ولی اکنون به علت رواج فرهنگ مقدس اسلام در مدارس و مساجد و به برکت جمهوری اسلامی ایران این دو محله با هم روابطی دوستانه برقرار نموده اندو از عوامل یاد شده به حمد اله کمتر اتفاق می افتد.
«آثار و بنا های تاریخی»
1- قبرسیّد میر معین جده میر معین ها مشهور به قبر آقا که درپای کوه معروف به خاله خمیره واقع شده است.
2- امام زاده عبد الله که درکنار پیاده رو و جاده سرکان – آرتیمان و درپای کوه مدفون و دارای ساختمانی آجری و قدیمی و زیارتگاه عموم است . در حال حاضر هیئت امناء امامزاده و اوقاف در حال احداث مسجد امام مهدی (عج) در کنار آن میباشند .
3-مسجد حاج حیدر حاجی زین العابدینی هفتمین جده اینجانب که در راه باغها و محل پایین است و دردهه 1360باز سازی شده است و بنای اولیه آن متعلق به حدود 500 سال پیش می باشد .
4- حمام محله پایین : که بنای اولیه ی آن حدودا" متعلق به سالهای1200می باشدو در حال حاضر مخروبه شده است .
5- پلهای سر رود خانه محله پایین و محل بالا که در سال 1351 بازسازی شده است.
«آثار»
1- توت درب حمام مصلی که قطر تنه آن حدود 5 متر و 58 سانتی متر است و قدمت آن به570 سال می رسد و از کهنترین درختان منطقه تویسرکان مانند چنار باغوار است و لی توجه کافی به آن نشده و در حال از بین رفتن است.
۲- سنگ پنجعلی در مسیر گردشگاه گانه زارسنگ بزرگی در کنار جاده وجود دارد که به سنگ پنجه علی معروف است جای پنج انگشت دست به صورت فرو رفته در روی سنگ قابل مشاهده است.طبق گفته قدیمی های روستا جای دست مربوط به حضرت علی (ع) است که با فریاد زنی در زمانهای قدیم که فرزندش درمسیر افتادن این سنگ ازکوه بوده است نام علی را برای نجات فرزندش به زبان اورده که با دست ان حضرت سنگ در بالای سر کودک از حرکت می ایستد وجای دست حضرت در روی سنگ میماند.
«ناهمواریها»
آرتیمان محله ای کوهستانی است کوههای شمالی وشرقی آن جزء رشته کوههای زاگرس می باشد و این کوهها در دوران مزوزوئیک از نفوذ توده ی عظیمی مواد آذرین به داخل رسوبات قدیمی تر ایجاد شده و فرسایش در دوران های ترشیاری و کواترنری در آنها عمل کرده و رسوبات قدیمی فرسایش یافته و سنگهای گرانیتی در معرض دید قرار گرفته اند .
همزمان با ناهمواری الوند و زاگرس مرکزی با حرکات کوهزایی دوران ترشیاری(سوم)کوههای آرتیمان پدیدار گشته و بیشتر از سنگهای آذرین و دگرگونی می باشند.
مهمترین ارتفاعات آرتیمان عبارتند از:
1- ارتفاعات شمال شرقی شامل: خاکو- نخودزار- بنفشه در- کوسه در- چرخ خدایی و غیره می باشد
2- ارتفاعات شمالی شامل : کوه اشتوار و خاله خمیره که تماما پوشیده از سنگهای گرانیتی سخت می باشد- کوه اشتوار که قدماء به آن آتشبار می گفتند و در باره اش میگویند در میلیونها سال پیش آتشفشانی بوده است و هم اکنون شکل کله قندی دارد و منبع آب آشامیدنی آرتیمان در دامنه آن قرار دارد.
3- ارتفاعات جنوبی شامل :کوه جلیندرو نصار می باشد.
4- ارتفاعات شمال غربی شامل: یک کوهپایه و تپه می باشد. در دامنه های کوههای خاله خمیره- اشتوار جلیندره و کوهپایه غربی خانه های مسکونی بنا شده است ودر کل باید گفت آرتیمان کوهستانی بوده و اکثریت خانه های مسکونی در این دامنه کوهها بنا گردیده است.
گانه زار
یکی از گردشگاههای زیبا که در بین کوهستان وجودداردکه با وسائط نقلیه هم میتوان تا آنجا رفت (گانه زار)است که الحق و الانصاف جائی دیدنی با محیطی فرحبخش و چمنزار و آب زلال رودخانه میباشد. محیطی زیبا با درختان بید و توت و سرویس بهداشتی برای گردشگران دراین محل وجوددارد.تا از این محل دیدن نکنید به زیبائی طبعت خدادادی پی نخواهید برد
«آب وهواو شرایط جوی»
آرتیمانبه علت کوهستانی بودن و ارتفاع زیاد از سطح دریا و قرار گرفتن در منطقه معتدله از آب و هوای سرد کوهستانی برخوردار است. آرتیمان به طور نسبی دچار کمبود آب جهت آبیاری و آشامیدن می باشد و این کمبود از سالی به سالی دیگر متغیر است و عوامل مهم کم آبی را می توان : شیب زیاد زمین- کمی ضخامت لایه های رسوبی خاک- کمی بارش- ومهار نکردن آبهای سطحی و نبود سد دانست . آب آرتیمان از چشمه ها - چاهها- ذوب برف کوهها در ماههای گرم سال تامین میگردد.
رود مهم و دائمی آرتیمان بنام آرتیمان رود همان رودخانه محلی است که پس از انشعاب از سه دره ی بزرگ در باغهای بالا به یک رودخانه تبدیل شده و از زیر آبادی و از کنار ایستگاه ماشینها به سوی باغات و صحرا و از آنجا به روستای قلعه آقابیک سرازیر می گردد و تنها منبع مهم آب جهت آبیاری باغات و صحرا می باشد و پس از گذشتن از راهی طولانی با کرزان رود - سرکان رود - سرابی رود، رود مهم تویسرکان یعنی قلقل رود را تشکیل داده و پس از این در کنار روستای گردیان نهاوند به گاماسیاب می پیوندد که این رود به کرخه که یکی از رود های مهم ایران می باشد پیوسته و بالاخره به خلیج فارس میریزد.
عکس از آرتیمان رود با درختان گردو
وجود سلسله کوههای شمال و شمال شرقی آرتیمان تاحدی مانع نفوذ باد شمال سیبری و جبهه هوای سرد قطبی به آرتیمان می گردد و در نتیجه برودت هوای داخل آرتیمان در زمستان نسبت به اطراف تا حدودی کمتر است.
«تغییر وضع کلی آب و هوای آرتیمان»
در نیم قرن پیش هوای آرتیمان در زمستان سردتر از زمستانهای اخیر بوده و برف و باران نیز خیلی بیشتر از این سالها می بارید به طوریکه در ماههای آذر ، دی و بهمن گاه روز هاو هفته ها متوالیا" برف می بارید و هر روز دو یا سه بار پشت بامها را برف روبی می کردند کوچه های تنگ انباشته از توده های عظیم برف بود که گاه ارتفاع آن تا نزدیک پشت بامها می رسید و در بعضی جاها روی برف پله می زدند و گاه در بعضی کوچه ها ی تنگ زیر برف تونل کوتاهی می زدند گاه این برفها در کوچه ها و داخل حیاطها تا اواخر فروردین باقی بود همچنین در بعضی شبهای زمستان سرما به حدی شدید می شد که ظرف محتوی آب داخل اطاق و حتی روی کرسی یخ می زد.
متأسفانه وسائل و عوامل تحقیقی در اختیار نیست تا در مورد علل این تغییر مبادرت به تحقیقات علمی زد و شاید بتوان گفت یکی از این عوامل که در سراسر ایران نیز مشاهده می شود پیشروی خط فرضی استوا به طرف قطب شمال و همچنین کم شدن لایه ی ازن در حال حاضر باشد.
از نظر میزان آبهای زیر زمینی آرتیمان نسبتا غنی بوده به خصوص در قسمت ارتفاعات مشرف به خاکو که دهها چشمه کوچک و بزرگ به هم پیوسته و همان آرتیمانرود را تشکیل می دهند آب آشامیدنی آرتیمان که از به پیوستن چندین چشمه در پای خاکو و اطراف آن بوسیله ی لوله از راهی طولانی به منبع آب آشامیدنی در بالای کوه اشتوار آمده و از این طریق آب آشامیدنی آرتیمان بوسیله ی لوله کشی تأمین می گردد با این وجود از کمبود آب با توجه به جمعیت زیاد زیان میبرد.
علاوه بر این آب ، چندین چشمه در محل برای مواقع کم آبی وجود دارد که به نامهای چشمه سلمان چشمه کربلایی محمد حسین- چشمه کلاغانه – چشمه چنار و چشمه خدیجه و غیره نام برد که اکثرا" با توجه به لایروبی نشدن روبه خشکی گذاشته اند علاوه بر این چشمه ها چندین چاه در داخل بعضی حیاط ها برای کمبود آب چشمه ها وجود دارد.
«میزان تغییرات درجه حرارت و ریزشهای جوّی»
حداکثر درجه حرارت مطلق آرتیمان 36 درجه سانتی گراد می باشد و حداقل درجه حرارت مطلق 5/16منفی درجه سانتی گراد است و متوسط درجه حرارت سالانه 6/12منفی درجه سانتی گراد است. میزان بارندگی سالانه آرتیمان 4/308 میلی متر است و تعداد روز های یخبندان 93 روز میباشد . به علت کوهستانی بودن اکثر ریزشهای جوی در پاییز و زمستان به صورت برف است . و به علّت تغییرات نامتناسب درجه ی حرارت در بعضی سالها درختان میوه دچار سرما زدگی شده و میوه و محصول خود را از دست میدهند.
نامتناسب بودن ریزش جوی از سالی به سال دیگر موجب از بین رفتن محصولات کشاورزی شده است. تعداد روزهای یخبندان به طور متوسط 81 روز برآورد شده و این سرما از اواخر آبان شروع شده و تا اواسط فروردین ادامه دارد .
میانگین درجه حرارت آرتیمان 15 تا 10 درجه ی سانتی گراد است.
«باد ها وانواع آن»
آرتیمان به علت کوهستانی بودن از مناطق باد خیز است و انواع باد ها به ترتیب در آن عبارتند از:
1- باد شمال و شمال غرب : که بیشتر در فصل زمستان و بهار می وزد و مرطوب و باران زا می باشد و 48 روز می باشد و از 11 اسفند به بعد می وزد.
نوعی از این باد شمال که توده ای سرد از قطب شمال در اواخر پاییز به ایران می آورد هنگام برخورد با کوههای شمال سرکان مقداری از سرمای خود را از دست داده و نیز مقداری از سرما را هنگام برخورد با کوه اشتوار از دست می دهد که بنابراین برودت هوای آرتیمان نسبت به سرکان کمتر است .
2- باد غربی به شرقی : که بیشتر در فصل پاییز می وزد و108روز است .
3- باد شمال شرق به جنوب غربی: که بیشتر در فصل تابستان می وزد و 36 روز است.
4-باد های محلی: که بر اثر اختلاف فشار بین ارتفاعات قلل شمال و شمال شرق و مناطق پست کناره های آرتیمان بوجود می آید و در طول سال می وزد. باد های محلی که به لحاظ وجود زمینهای پست و قرار گرفتن در مجاورت مناطق کوهستانی از تغییر درجه حرارت و اختلاف فشار بین این مناطق بوجود می آید در همه ی فصول بخصوص در تابستان و پاییز می وزد و شدت چندانی ندارد.
در یک تقسیم بندی دیگر سه نوع باد را می توان نام برد:1- باد غربی 2- باد گرمسیری آسیایی و3- باد شمالی .
باد غربی معمولا در ماه خرداد می وزد و جهت آن از شمال غربی به جنوب شرقی است.
اگر چه آرتیمان از ناحیه شمال غرب با کوههای نیمه مرتفع محصور است ولی همین کوهها تا حدودی شدت جریان باد را تعدیل می کند معهذا این باد که مدت وزیدن آن گاه چندین روز به درازا می کشد خسارت زیادی به سردرختی و زراعت وارد می سازد . باد شمالی که از نواحی روسیه به حرکت در می آید از اواخر تیر ماه به بعد هوای آرتیمان را تحت تأثیر قرار می دهد این باد در محل به باد پنجاه معروف است و باعث اعتدال هوا و محکم شدن مغز گردوها میشود .
به طور کلی میتوان گفت که آرتیمان در منطقه ی باد خیز و متوسط سرعت باد 4 متر در ثانیه قرار دارد.
«پوشش گیاهی»
کوههای آرتیمان در گذشته های دور دارای جنگلهای وسیعی از جمله بلوط- گز- انجیر- سماق- بادام کوهی- عناب و غیره بوده است . در حال حاضر باقی مانده درختهای سماق و عناب که قسمت کوچکی از باغهای بالا را پوشانده جنگلی وجود ندارد ولی مراتع در این کوهها از وسعت قابل چشمگیری برخوردار است. به علت کمی بارش که قبلا نیز ذکر شد آرتیمان فاقد پوشش گیاهی جنگلی است و گیاهان خودرو اغلب از نوع استپ و از تیره های مختلف از جمله : گند میان- گون- شیتیجه- گیاهان تیغ دار- بادام کوهی و گیاهان خشکی پسند و گیاهان مهم داروئی مانند بومادران- شیرین بیان- بادام کوهی- آذروه - کاکوتی (تیغ دوراغ) می باشد . فضای سبز آرتیمان را درختان دست کاشت انسان مانند : گردو- توت- زرد آلو- آلبالو- آلو- انگور- سیب- گیلاس- هلو- گلابی و غیره تشکیل می دهد که گردو در رأس همه درختان و بیشترین مقدار را تشکیل می دهد.
افطاری شاه قاجار برای ماه رمضان

«در ماه رمضان شبها عبور و مرور در شهر آزاد بود و اسم شب و بگیر و ببند در کار نبود و شبنشینی و شبزندهداری تا صبح ادامه داشت.
ماه رمضان همان طور که از جایی به جایی دیگر متفاوت برگزار میشود و هر قوم و ملتی برای خود آیین و طریقی دارد، از زمانی به زمانی دیگر هم رنگ و بوی متفاوتی به خود میگیرد.
عصر ناصری 120 سال است که سر شده اما خاطرات و روایات بعضا شیرینی از آن باقی مانده که خواندن و دانستن آنها خالی از لطف نیست.
«یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه»، نام کتابی است نوشته «دوستعلیخان معیرالممالک» نوه ناصرالدینشاه که در بخشی از آن به توصیف ماه رمضان در دربار و عصر ناصری پرداخته است. این بخش از خاطرات معیرالممالک را از نظر میگذرانید:
به گزارش تکناز در آن زمان هفتدهم جمعیت تهران در کمال عقیده روزه نگاه میداشتند. ناصرالدینشاه در نخستین سالهای سلطنت روزه میداشت ولی تا آنجا که من به یاد دارم روزهداری را ترک گفته بود اما آداب شهر صیام را به کار میبست. گاه عصرها سواره به باغهای سلطنتی نزدیک شهر میرفت و بنا به رسم، با یک تیر توپ، سواری شاه را به شهریان اعلام میداشتند.
آقا مچول زیندارباشی ملقب به صدیقالسلطنه که از خواص و در حضور شاه گستاخ بود، روزی هنگام سواری عرض کرد: «قربان، چون اعلیحضرت اغلب روزها سوار میشوند خوب است امر فرمایند روزهایی که سواری نیست توپ بیندازند تا از مصرف باروت کاسته شده، دخل مختصری نصیب دولت شود.» شاه در پاسخش سر بجنبانید و به لبخندی اکتفا ورزید.
در ماه رمضان ادارههای دولتی به جای روز، شب کار میکردند. بساط افطار در دربار گسترده میشد، سپس شاه نیز به کارها رسیدگی کرده، وزیران را به حضور میپذیرفت.
در اندرون، مجلسی مفصل برای وعظ و نماز تشکیل مییافت. میان تالار طنبی که شرح آن گذشته، پرده زنبوری میکشیدند. آن سوی پرده منبری نهاده ترتیب محرابی میدادند و شیخ سیفالدین برادر شیخالرئیس که از شهزادگان و به لباس اهل علم درآمده بود، به نماز میایستاد. این سوی پرده زنبوری، بانوان صفآراسته اقتدا میکردند. پس از نماز، شیخ مزبور به منبر میرفت و خانمها از پس پرده سوالهای مذهبی مطرح میکردند. آن مرحوم که در حرکت دادن سر و دست و ابرو ماهرتر از بیان و تقریر بود، جوابهایی میداد که کمابیش چیزی از آن مفهوم نمیشد و مقارن غروب مجلس پایان مییافت.
شبها زنهای سالخورده شاه در منزل یکدیگر محفلی تماشایی برای مقابله قرآن و طرح مسائل شرعی برپا میساختند و شیخ اسدالله، قاری نابینا، اصلاح قرائت و حل مسائل میکرد. زنهای به اصطلاح عاقله پس از ادای مختصر آدابی به دور هم گرد آمده، پیچازبازی میکردند و بانوان جوان پس از افطار و نماز تا سحرگاه به صحبتهای مناسب سن و شوخی و خنده میگذراندند. در سه شب احیا اهل اندرون در تالار طنبی قضا به جای آورده، قرآن سر میگرفتند و نیز الغوث که یکی از اعمال مخصوص شبهای مزبور است خوانده و هر بندی از آن را به شیشه گلاب و حب قند میدمیدند.
بعضی شبها شاه سرزده به اتاق بانوان درآمده، اندک زمانی به تماشای هر محفل میایستاد. چون اهل اندرون تا سحر بیدار میماندند و چراغها روشن بود، مرا شعفی کودکانه در دل بود و با عزیزالسلطان و غلامبچههایش به دوندگی و بازی سرگرم بودیم. یکی از شبها که قایمباشک بازی میکردیم، شاه خود را در محلی که از بتهدرختهای انبوه پوشیده بود پنهان کرده سوتهای بیمورد میزد. ما به گمان اینکه یکی از بچهها شیرینکاری میکند به مرتکب فرضی ناسزا گفتن گرفتیم که ناگاه شاه از میان گلبنها بیرون جست و ما پا به فرار نهادیم. شاه پس از خنده بسیار به آواز بلند گفت تا به دورش گرد آییم و به هر یک چند سکه زر داد.
از افطار تا سحرگاه چهار نوبت خوردنی میخوردند از این قرار: «پیشافطاری» که عبارت بود از میوههای فصل و انواع پالوده و انگشتپیچ و غیره؛ «افطار» که از انواع آش و کوفته و کوکو و شامی و شیربرنج و فرنی و لرزانک و یخدربهشت تشکیل مییافت؛ «شبچره» که نیمهشب صرف میشد و زولبیا و بامیه و پشمک از لوازم آن بود و سرانجام «سحری» که بیشتر چند نوع پلو و چلو و خورشهای مختلف بود.
هنگام افطار و سحر هر بار چهار توپ که در چهارگوشه شهر بالای خندقها قرار داده بودند از پس یکدیگر به غرش درمیآمد و شب دو نوبت طبل و نقاره میکوفتند که یک بار آن از نیمهشب گذشته بود و آن را اصطلاحا طبل دم سحری میگفتند. در سه شب احیا مجلس ذکر مصیبت در حضور شاه تشکیل مییافت.»
منبع : مشرق نیوز

مکان: آبادان
شرح : اولین تیم ملی فوتبال ایران
اعتبار: نامعلوم
چهرهشان نه تنها برای نسل فعلی فوتبال ایران آشنا نیست که حتی پدران فوتبالدوست نسل فعلی هم از جمع حاضر کسی را نمیشناسند. همه آنهایی که روبهروی دوربین عکاسباشی قرار گرفتهاند تا لحظهای تاریخی ثبت شود این افتخار را داشتند تا نامشان در تاریخ جاودانه شود. آنها 76 سال قبل عضو اولین تیم ملی تاریخ فوتبال ایران بودند. هر چند که این افتخار هیچ کجا ثبت نشده و تاریخ فوتبال ایران با دیده شک به آن مینگرد.
حالا همه آنهایی که در این عکس حضور دارند زیر خروارها خاک خوابیدهاند و هیچ نامی از آنها نیست. به سختی میتوان حتی نام و نشانی از آنهایی که اولین تیم ملی فوتبال ایران را تشکیل دادند یافت. شاید خیلی از ما اگر سری به گنجههای پدربزرگهایمان بزنیم و آلبومهای قدیمیشان را ورق بزنیم عکسهایی از این دست پیدا کنیم. اما نه صاحب عکس زنده است که از او بپرسیم و نه آن چهرهها برایمان آشنا هستند. آنها که گوشهای از تاریخ فوتبال این مملکت بودند، حالا باید عکسهایشان را تنها در پستوها پیدا کرد.
***
از همان روزی که اسپیرینگ رایس- وزیرمختار انگلیس- اولین دوره رسمی مسابقات فوتبال را در ایران تدارک دید تا به امروز بر فوتبال ما داستانها رفته و افراد زیادی در این فوتبال آمدهاند و رفتهاند. عکاسها با عکسهایشان لحظاتی از تاریخ این فوتبال را ثبت کردهاند. عکسهایی که هر کدام از آنها میتواند گوشهای از تاریخ فوتبال ما را آشکار سازد. کاش کسی آستین بالا میزد و همتی سترگ برای ثبت این تاریخ به کار میافتاد تا ما با دیدن یک عکس قدیمی در فضای مجازی از اولین تیم ملی ایران با شک و تردید به آن ننگریم.
تویسرکان : آبشار اللو سرکان، پارک نبوت، پناهگاه شکار ممنوع خان گرمز، دامنه کوه کمر زرد، دامنه کوه کلیان، دامنه کوه سیاه دره، چشمه دار توت تقی آباد، چشمه کمره سازیان، چشمه دروغه در قلی لاله، طبیعت دره هیلاق، طبیعت دره گاومیش دره، طبیعت دره خرس دره، طبیعت دره خنجر بیگ، طبیعت دره تخت در گنبله، طبیعت دره سرکان، طبیعت دره آرتیمان، طبیعت دره گزندر، طبیعت دره شهرستانه، طبیعت روستای گشانی، منطقه ییلاقی فاران.


در خرابات مجانین کن گذر
تا ببینی رسم و آئین دگر
عادت اینجا ترک رسم و عادت است
رسم، اینجا ترک جان و ترک سر
کوی عشق است این و در وی صد بلا
حضرت عشق است اینجا باش باش
سر مده اینجا عنان آهستهتر
آسمان اینجا ببوسد آستان
جبرئیل اینجٰا بریزد بال و پر
زهرهٔ شیران شود اینجا به آب
پا منه اینجا نداری تاب اگر
جان دهند اینجٰا برای درد دل
سر نهند اینجا برای دردسر
الامان اینجا کنند از الامان
الحذر اینجا کنند از الحذر
عقل ازین سودا نهاده سر به کوه
کوه از این غوغا شده زیر و زبر
کوشش و خواهش در اینجا لنگ و کور
بینش و دانش در آنجا کور و کر
سر نمیدارد خبر اینجا ز پا
پا نمیدارد خبر اینجٰا ز سر
کس نزد اینجٰا دم از چون و چرا
هیچکار اینجا نیٰامد مال و جاه
هیچ بار اینجٰا ندارد زور و زر
جان نبرده هر کس اینجا برده جان
سر نبرده هر کس اینجا برده سر
دیده بر دوز از خود و او را ببین
خود مبین اندر میٰان او را نگر
خود بسوز و هر چه میخواهی بساز
خود بباز و هر چه میخواهی ببر
در کلاه فقر میباید سه ترک
ترک دین و ترک دنیا ترک سر
کس ز کس اینجا نمیدارد نشان
کس ز کس اینجا نمیپرسد خبر
بوالعجب طوریست طور عاشقان
جمله با هم دوستتر از یکدگر
در فراق یکدگر اشکند و آه
در مذاق یکدگر شیر و شکر
جز فتوت نیست اینجا میزبان
جز محبت نیست اینجا ما حضر
گه جگر بر خوانشان از خون دل
در ربوده همچو گرگ از یکدگر
در هلاک افتاده از بهر هلاک
کرده خون خود بیگدیگر هدر
جای در زندان و دایم در سرور
پای در دامان و دایم در سفر
جنت و طوبی از ایشان سرفراز
دنیی و عقبی از ایشان مفتخر
نشنود در بزم سرمستان کسی
جز حدیث عاشقی چیز دگر
شور شوقم در خروش آورده است
میکند طبعم عزلخوانی دگر
ای بسی نازکتر از گلبرگ تر
در نگاهت عٰالمی زیر و زبر
ای به قد سرو و به رخ خورشید و ماه
وی به دل از سنگ سندان سختتر
واله گفتار تو پیر و جوان
مست از دیدار تو دیوار و در
سر خوش و شیرین شمایل شوخ و شنگ
سرکش و زیبا و رعنا، شاخ زر
سرو بالا، چشم شهلا، دلربا
کج کله، کاکل پریشان، عشوهگر
تلخ گو و ترش ابرو تند خو
سخت بازو، سنگدل، بیدادگر
در دل او جای کردم عاقبت
مهربانی میکند در سنگ اثر

بهنام آنكه در شانش كتاب است چــراغ راه ديـنــش آفتــاب اســت
مـــهيـــن دســتور دربــار خـدايـی شــــــرف بخــش نـــژاد آريــــايـی
دو تا گــــرديده چـــرخ پيـر را پشت پی پـــوزش بـه پيـش نام زرتشـت
بــه زيــر سـايـه نـامــش تــوانـــی رسـيد از نــو بـه دور باســتانــــی
ز هــاتف بشــنود هر كس پيامش چو عـارف جان كند قربـان نامــش
شـفق چون سر زند هر بامـدادش پی تـــعظيم خـور، شــادم بيـادش
چومن گردوستداری كشورخويش ستايــش بايــدت پيـغمبر خويــش
بــه ايمــــانی ره بيــگانــه جويــی رها كن، تا بــه كی بــی آبـــرويی
به قرن بيـست گـــــر در بنــد آيی همان به، ديـن بـــهدينان گـــرايی
بهچشم عقل، آن دين را فروغ است كه خود بنيـان كن ديـو دورغ است
چون دين كردارش و گـفتـار و پندار نـكو شـد بـهـتر از يـك ديــن پــندار
در آتشـــكده دل بر تــــو بــاز است درآ كاين خانه سـوز و گــداز اسـت
هر آن دل كـه نباشـد شعـلـهافروز به حال ملک و ملت نيست دلـسوز
در اين آتــش اگـــر مامــن گزيــنـی گلستـان چـون خليل، ايران ببينی
دراينكشور چو شداين شعله خاموش فتـــادی ديگ مــليت هـم از جوش
تو را اين آتش اسباب نجــات است در اين آتش، نهان آب حيـات است
چنان يكسـر سراپای مرا سـوخـت كه بايد ســـوختن را از مـن آموخت
اگرچه ازمن بهجزخاكستری نيست برای گــرمی يك قرن كافی اسـت
چو انــدر خاک خــفتم زود يــا ديـــر توانی جست ازآنخاكستـر، اكسير
بـه دنيـا بس همــين يک افتـــخـارم كــه يـــک ايــــرانـــــی والاتبــــــارم
به خون دل نيم زين زيسـت، شادم كه زردشتـــی بـــود خــون و نـژادم
در دل باز چــــون گـــوش تـــو و راه بــــود مســـدود، بـايد قصـه كـوتــاه
كنونت نيـست چون گوش شـنفتن مـرا هـــم گفتـــههـا بـايـد نـهفــتن
بسی اســـرار در دل مانده مسـتور كـــه بـی تـرديد بـايســتی بـرم گور
عارف قزوینی

بهنام آنكه در شانش كتاب است چــراغ راه ديـنــش آفتــاب اســت
مـــهيـــن دســتور دربــار خـدايـی شــــــرف بخــش نـــژاد آريــــايـی
دو تا گــــرديده چـــرخ پيـر را پشت پی پـــوزش بـه پيـش نام زرتشـت
بــه زيــر سـايـه نـامــش تــوانـــی رسـيد از نــو بـه دور باســتانــــی
ز هــاتف بشــنود هر كس پيامش چو عـارف جان كند قربـان نامــش
شـفق چون سر زند هر بامـدادش پی تـــعظيم خـور، شــادم بيـادش
چومن گردوستداری كشورخويش ستايــش بايــدت پيـغمبر خويــش
بــه ايمــــانی ره بيــگانــه جويــی رها كن، تا بــه كی بــی آبـــرويی
به قرن بيـست گـــــر در بنــد آيی همان به، ديـن بـــهدينان گـــرايی
بهچشم عقل، آن دين را فروغ است كه خود بنيـان كن ديـو دورغ است
چون دين كردارش و گـفتـار و پندار نـكو شـد بـهـتر از يـك ديــن پــندار
در آتشـــكده دل بر تــــو بــاز است درآ كاين خانه سـوز و گــداز اسـت
هر آن دل كـه نباشـد شعـلـهافروز به حال ملک و ملت نيست دلـسوز
در اين آتــش اگـــر مامــن گزيــنـی گلستـان چـون خليل، ايران ببينی
دراينكشور چو شداين شعله خاموش فتـــادی ديگ مــليت هـم از جوش
تو را اين آتش اسباب نجــات است در اين آتش، نهان آب حيـات است
چنان يكسـر سراپای مرا سـوخـت كه بايد ســـوختن را از مـن آموخت
اگرچه ازمن بهجزخاكستری نيست برای گــرمی يك قرن كافی اسـت
چو انــدر خاک خــفتم زود يــا ديـــر توانی جست ازآنخاكستـر، اكسير
بـه دنيـا بس همــين يک افتـــخـارم كــه يـــک ايــــرانـــــی والاتبــــــارم
به خون دل نيم زين زيسـت، شادم كه زردشتـــی بـــود خــون و نـژادم
در دل باز چــــون گـــوش تـــو و راه بــــود مســـدود، بـايد قصـه كـوتــاه
كنونت نيـست چون گوش شـنفتن مـرا هـــم گفتـــههـا بـايـد نـهفــتن
بسی اســـرار در دل مانده مسـتور كـــه بـی تـرديد بـايســتی بـرم گور
عارف قزوینی
ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیارشگفت انگیز و سراشر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان " فره وشی" یا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بیش از 4000 سال تخمین زده شده است . تاریخچه فره وشی ی افروهر به پیش از زایش زرتشت بزرگوار این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد . سنگ نگاره هایشاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد . نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است . اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم :
1 -
قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند .

دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در 4000 سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود .

چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند .

بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است .

سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ایرانیان است .

در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد .

دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد . یکی سوی راست و دیگری سوی چپ . نخست " سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو" که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود .

انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک دارد . پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است . که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است .
این تنها گوشه ای از آثار نیاکان گرامی ماست که امروز وظیفه ماست از آن پاسداری کنیم

ساکنان ایران به طور مستقیم از ظهور و تکامل دولت - شهرهای منطقه بین النهرین تأثیر پذیرفتند به ویژه این که ولایات جنوب غربی ایران در حوزه نفوذ بین النهرین قرار گرفتند. از 5300 قبل از میلاد تا 539 پیش از میلاد یعنی هنگامی که کورش کبیر به آخرین پادشاهی های بین النهرین پایان داد، مناطق مرزی کنونی ایران یعنی استان های خوزستان و کردستان همچنان بخشی از فرهنگ بین النهرین بزرگ را تشکیل می دادند. درحدود 3200 قبل از میلاد، عیلامی ها، اولین ساکنان ایران بودند که یک پادشاهی قابل اعتنا را در ایران به وجود آوردند. پایه حکومت آنها در جنوب غربی ایران به وجود آمد و بیش از دو هزارسال به طول انجامید.

فرهنگ اریدو
فرهنگ سامرا برای اولین بار در 5500 بیش از میلاد آبياری را در شمال بين النهرين مورد استفاده قرار داد. در آن زمان دیوارهایی گرد روستاها وجود داشته است.
در 5300 پیش از میلاد یکی از اولین شهرهای جهان به نام اریدو (Eridu) به وسیله سومری ها ساخته شد و فرهنگ نوسنگی اریدو (فرهنگ مس و سنگ عبید) ریشه گرفت. در دوران باستان تصور می شد که این شهر به وسیله خدایان ساخته شده. اریدو خانه خدای آب «انکی» (Enki) بوده است. یک پادشاه سومری آن را شهر اولین شاهان می نامد. فرهنگ اریدو تا 4000 قبل از میلاد رونق داشت. این تمدن در زراعت و آبياری و استفاده از مس پیشرو بود. بعد به تدریج روستاها بزرگ شدند و به شهر تبدیل شدند و در اواخر دوره اریدو معابد و چند نوع حاکم نشین وجود داشته. این شهرها در شمال بین النهرین گسترش یافتند.
اوروک (منشأ نام عراق)
به دنبال دوره اریدو، دوره اوروك (Uruk) به وجود آمد و از 4000 تا 3100 پیش از میلاد به طول انجامید. در اين دوران یکی از قديمی ترين شهرهای جهان یعنی اوروک در جنوب بین النهرین به وجود آمد که نام جدید عراق می تواند از آن منشأ گرفته باشد. البته چنان که گفته شد پيش از به وجود آمدن شهرها در جنوب بين النهرين، شهرهای بزرگی در شمال بين النهرين وجود داشته است. برک در سوریه از آن جمله است. در دوره اوروک خط اختراع شد و معابد بزرگی نیز ساخته شدند. دولت - شهرهای های این دوره از حیث سازمان دهی عالی و از لحاظ حكومت داری قابل اعتنا بودند. تا 3000 بیش از ميلاد، دولت اوروک به قدری نيرومند شد که توانست دولت - شهرهای دیگر را مطيع و موجبات ظهور امپراطوری سومر را فراهم کند.
اولین سلسله سومر
امپراطوری سومر با سلسله کیش درحدود 3000 پیش از میلاد شروع می شود. کیش، دولت - شهر بین النهرین باستان بود که در شرق بابل، آن چه که حالا در مرکز- جنوب عراق است واقع شده بود. طبق منابع سومری باستان این شهر محل اولین سلسله بعد از طوفان نوح بود. در این زمان درگیری های گسترده ای بین بسیاری از دولت - شهرهای بین النهرین جریان داشت. یکی از شهرها بقیه را فتح می می کرد، اما خیلی زود به وسیله شهری دیگر سرنگون می شد. تا 2700 پیش از میلاد، به نظر می رسد که مرکزیت از کیش به اوروک منتقل شده باشد. سلسله های اوروک و اور از 2700 پیش از میلاد تا حدود 2500 پیش از میلاد حکومت کردند. آنها در این زمان حکومت را به لاگاش واگذار کردند. در 2334 قبل از میلاد، آخرین پادشاهان سومری به وسیله سارگون اول از اکد سرنگون شدند.
اکد
با سرنگونی پادشاهی سومر، اكدهای سامی نژاد برتری خود را بر بين النهرين دیکته کردند و از 2334 قبل از ميلاد تا حدود 2100 قبل از میلاد بر این سرزمین فرمانروایی کردند. لوگل- زیج- سی (Lugal-Zage-Si) يكی از نخستين فرمانروايان اكدی بود. وی بر پادشاهی عیلام که پایه هایش در جنوب غرب ایران بود تفوق یافت. سارگن اول بزرگ ترين پادشاه اکد شناخته می شود. وی کل بين النهرين را فتح کرد و بر آن حکم راند. براساس لوح های گلينی که متعلق به دوران خودش بوده این احتمال وجود دارد که سارگن قدرتش را در سراسر ايران گسترش داده باشد.
گوتی ها و نئو سومری ها
در حدود 2200 پیش از ميلاد گوتی ها از كوه های زاگرس به بین النهرین هجوم بردند. اولين پادشاهان گوتی رفتار وحشیانه ای با اهالی تابع سومر داشتند. آنها كانال های آبياری ای که آب را به مزارع می رساند تعمیر نمی کردند در نتیجه اهالی شهر لاگاش شورش كردند و مستقل شدند. شاه لاگاش به نام گودآ (منس) پادشاه مقتدری بود، اما تنها اهميت محلی داشت و گوتی ها هنوز بر بیشتر سومر حکمفرمایی می کردند. سرانجام یوتوخگل (utukhegal) پادشاه اوروك، گوتی ها را بیرون راند و اور در زمان اور-نمو (ur-nammu)، کسی که سومین سلسله اور را بنا نهاد بر سومر مسلط شد. خاندان اور بیش از 100 سال بر بین النهرین حکومت کرد. شولجی مشهورترين پادشاه سلسله سوم اور بود. اين دوره به عنوان «رنسانس سومری» يا نئوسومر شناخته می شود. در این دوره معابدی برپا شد و بازرگانی رونق داشت. اما مشکلاتی با قبایل اموری (Amorite) در غرب وجود داشت.
سرانجام در شهر لاگاش در سومر شورش شد و لاگاش مستقل شد. اندكي بعد اين «عيلام» بود که در سال 2004 قبل از میلاد به سومر حمله کرد و آخرین پادشاه اور، ایبی-سین (ibbi-sin) را به اسارت گرفت.
مدتی بعد شاهی سامی به نام ایسین ایشبی- ارا (isin ishbi-erra) قدرت گرفت و عیلامی ها را از سومر بیرون راند. قبایل اموری سامی به سومر آمدند و قدرت را در بسیاری از دولت - شهرهای بين النهرين در دست گرفتند.
بابل قديم
از 2000-1750 پیش از میلاد جنگ قدرتی بین ایسین (isin) و لارسا (larsa) در جنوب بين النهرين در گرفت. در 1750 بیش از میلاد حمورابی پادشاه بابل بيشتر عراق امروزی را فتح كرد و امپراطوری ای را به وجود آورد که بلافاصه بعد از مرگش شروع به زوال کرد.
كاسی ها
كاسیها ها قبيله ای کوه نشین از لرستان بودند كه احتمال دارد بين 4000 و 3000 پیش از میلاد به اين منطقه مهاجرت کرده باشند. تا همین اواخر تصور می شد آنها هندواروپایی بوده اند اما تحقيقات اخير نشان داده كه بی شك هندواروپایی زبان نبوده اند. بنابراین این نظریه که آنها هندو اروپایی بوده اند اثبات نمی شود.
کاسی ها در 1595 پیش از میلاد پیشرفتشان را شروع کردند و کنترل شمال بین النهرین را در دست گرفتند و برای چهار قرن بر بابل حکومت کردند. برخی از حاكمان برجسته كاسي ها عبارتند از: کوریگلزو اول (kurigalzu) (تقریباً 1400-1375 پیش از ميلاد) كه شهری به نام دور-کوریگلزو (dur-kurigalzu را ساخت، کدشمن (kadashman)، انليل اول و برنبریش دوم (burnaburiash) كه مكاتباتشان با آمنحوتپ سوم و آمنحوتپ چهارم از مصر حفظ شده است. شاهزادگان كاسی با شاهزادگان آشوری، هیتی و عیلامی ازدواج کردند. در قرن 12 قبل از میلاد حكومت كاسی ها در نتیجه هجوم عیلامی ها از بین رفت. عیلامی ها بابل را فتح کردند و آخرین فرمانروای کاسی ها، انلیل-ندین- اخ (anllil-nadin-akhe) را در شوش زندانی کردند. وی در همان جا درگذشت.
میتانی ها و هیتی ها
میتانی ها شاهان فئودالی بودند که در قرن 14 قبل از میلاد سلسله ای را در شمال بين النهرين (سوريه و تركيه امروزی) بنا نهادند. باور بر این است که آنها جنگجويان مخوفی از تبار آريايی بوده اند. اين از اولین مرتبه هایی است که درباره هندواروپایی ها می شنویم. چنان که می دانیم هندواروپایی ها بعدها بنيان پادشاهی های ايرانی را بنا نهادند. ارتباط میتانی ها با هندوایرانی ها اولين بار در قرن 18 میلادی با کشف یک کتیبه مطرح شد. در این کتیبه سخن از پيمان ازدواج بين میتانی ها و هیتی ها به میان آمده و از خدایان ودایی مانند ایندرا، ورونا، میترا و نستیس (nasatyas) طلب زندگی سعادتمندانه ای برای یک زوج شده است.
نظریه منشأ آريایی داشتن میتانی ها قوی تر است چراکه در سوابق میتانی ها به شاهانی با نام های هندوایرانی مانند: کرتا (kirta)، سوترنا (sutarna)، برترنا (barattarna)، پرشتتر (parshatatar)، ارتتم (artatama)، ارتشومرا (artashumara) و توشرت (tushratta) برمی خوریم.
قدرت میتانی ها بعد از قرن 13 قبل از ميلاد رو به زوال نهاد و آنها به تدریج تبعه آشوری ها شدند.
هیتی ها هم مثل میتانی ها، به زبان هندوایرانی صحبت می کردند. هیتی ها بر آناتولی مرکزی حکم می راندند. قدرت آنها در قرن 18 قبل از ميلاد افزایش یافت و به تدريج با فتح سوریه بیشتر شد. آنها درگیر زدوخوردهایی با میتانی ها در مرز بین النهرین شدند. هیتی ها در 1274 قبل از ميلاد با نيروهاى مصرى در کدش (Kadesh) در سوريه وارد جنگ شدند اما پس از مدت ها نبرد هر دو طرف به وسیله دیگری متوقف شد و هیچ کدام قادر مغلوب کردن طرف دیگر نبودند. قدرت گرفتن دولت آشور در بين النهرين در 1258 قبل از میلاد هیتی ها را مجبور به امضاي پيمان صلح با مصر کرد. با اين حال، حکومت آنها مدت زیادی نپایید و وقتی که قبایل لوین (luwian)، بریگس (bryges) و کسکس (kaskas)، هتوسا (hattusa) پایتخت هیتی ها را در 1180قبل از میلاد به آتش کشیدند به پایان راه خود رسید. چند قرن بعد از تاراج هتوسا، هیتی ها به طور کامل از صفحه روزگار محو شدند.
آشور و بابل جدید
به نظر می رسد آشور در نيمه اول هزاره دوم قبل از میلاد در شمال بين النهرين توسعه خود را آغاز کرده و با شکست دادن هیتی ها بیشتر بين النهرين را فتح کرده باشد. امپراطوری آشور در پايان هزاره سلطه اش را به لوانت (مدیترانه شرقی) و بخش هایی از کردستان ايران نیز گسترش داد. با این حال، شورش های مکرر در مصر آشور را تضعیف کرد. وقتی که مردمانی جدید، یعنی مادها و پارس ها، به ایران کنونی مهاجرت کردند، به آشور حمله و تمدن آن را نابود کردند. آشور تا 602 قبل از میلاد بر بین النهرین حکومت کرد تا این که آشور- اوبالیت (Asur-uballit)، آخرین حاکم آشور از بابلی ها شکست خورد. از آن به بعد بابل با پادشاهانی مانند نبوپولاسار و نبوکد نصر بر بیشتربین النهرین حکومت کرد تا این که در 539 قبل از میلاد یعنی زمانی که کوروش بابل را فتح کرد به استقلال بین النهرین پایان داده شد.
تمدن زاینده رود
در هزاره پنجم پیش از میلاد، هنگامی که دولت - شهرها در بین النهرین ظاهر می شدند، تمدن زاینده رود نیز در ساحل زاینده رود در حال شکوفایی بود. استان های کنونی اصفهان، چهار محال و بختیاری و یزد در مرکز ایران، در قلب تمدن زاینده رود قرار داشتند. اصفهان از بسیاری جهات، یکی از قدیمی ترین شهرهای جهان در نظر گرفته می شود.افسانه ها و روایات قومی محلی درباره این شهر وجود دارد و پژوهش های باستان شناسی نیز بقایای یک شهر دفن شده را نمایان کرده. باور بر این است که این شهر در نتیجه جنگ و قحطی نابود شده است.
تپه سیلک مثالی از یک سکونت گاه مربوط به تمدن زاینده رود است. سیلک همچنین قدیمی ترین زیگورات جهان را دارد که به وسیله جانشینان مردم زاینده رود یعنی عیلامی ها درحدود 2900 قبل از میلاد ساخته شد. فرهنگ چشمه (Cheshma) در جنوب شرقی تهران و فرهنگ حصار برخی از عناصر دیگر تمدن زاینده رودند.
در دسامبر 1385، سفال ها و عناصر تزئینی دیگری در نزدیکی شهرستان بم یافت شد که شباهت قابل توجهی به آثار موجود در تپه سیلک دارد. باور بر این است که این مکان که منطقه ای بیش از 300 هکتار را فرا می گیرد بزرگ ترین مکان باستان شناسی پیش از تاریخ ایران باشد.
منابع:
http://www.britannica.com/EBchecked/topic/851961/ancient-Iran/32097/The-prehistoric-period
در سال ۷۰۰ پیش از میلاد پاسارگادها نجیب ترین فرد خود به نام هخامنش را به پادشاهی انشان برگزیدند. در کنار شاه شورایی پدید امد که مرکب از نخبگان نظامی٬صاحبان املاک و اعضای خاندان او بودند. هخامنش نام خود را به عنوان سرسلسله حکومتی خویش انتخاب کرد و بدین ترتیب دودمان و سلسلسه هخامنشیان را تاسیس کرد. هخامنش از ۷۰۰ تا ۶۷۵ پیش از میلاد بر قوم پارس حکومت کرد.
پس از هخامنش نوبت به پادشاهی فرزند او چیش پیش (تس پس) رسید و زمام امور در دست او قرار گرفت. چیش پیش از ۶۷۵ تا ۶۴۰ پیش از میلاد حکومت کرد. چیش پیش در زمان مرگ پادشاهی خویش را میان دو پسرش آریارمن (پسر کوچکتر) و کوروش (پسر بزرگتر) تقسیم کرد٬ او پسر کوچکترش آریارمن را بیشتر دوست داشت و به او عنوان شاه بزرگ٬شاه شاهان٬شاه کشور پارس داد در حالی که کوروش فقط شاه پارسوماش(کرمان امروزی) بود.
آریارمن از سال ۶۴۰ تا ۶۱۵ پیش از میلاد حکومت کرد و در اواخر عمر تخت خود را به پسرش آرشام واگذار کرد. کوروش بیشتر از برادر کوچک خود حکم راند و تا سال ۶۰۰ پیش از میلاد که در ان زمان کبوجیه (کبوجیه را کامبوجیه و کامبوجیه نیز نوشته اند) به جای پدرش کوروش به تخت نشست.
تقریبا در سال ۶۰۰ پیش از میلاد به اشاره پادشاه ماد کبوجیه جوان بر هر دو قسمت پارس حاکم گردید و دوباره سرزمین پارس به زیر فرمان یک شاه درامد. مدتی بعد کبوجیه با دختر استیاگ پادشاه ماد ازدواج کرد که حاصل ازدواج انها پسری به نام کوروش میشود
-
این امنیه سیه چرده، پدر رضا شاه است که از بادکوبه به ایران مهاجرت کرد و مدتها جزو عساکر قزاق بود. اما بعدها به علت اعتیاد به مواد مخدر (که در آن زمان منع قانونی نداشت و استعمال آن آزاد بود) از سپاه قزاق اخراج شد و به خدمت کامران میرزا نایب السلطنه درآمد. (امنیه دولتی شد)
در تمام دوران خدمت ۱۷ ساله رضا شاه و در طول ۳۷ سال سلطنت محمدرضا شاه هیچ تاریخ نگار و نویسنده ای حق نداشت به این مطلب اشاره کند و هیچ عکسی از پدر رضا شاه به چاپ نرسید و هر وقت این عکس معروف به مناسبتهای تاریخی در نشریات چاپ میشد، فقط زیر آن مینوشتند: "میرزا رضا کرمانی” قاتل ناصرالدین شاه! و اشاره ای به نام امنیه ای که زنجیر میرزا رضا را در دست داشت نمیکردند.

تویسرکان با دست کم سه هزار سال پیشینه تاریخی یکی از قدیمیترین شهرهای ایران است. در محل شهر فعلی تویسرکان در قدیم شهر بزرگی وجود داشته که نام آن رودآور یا رودلاور بوده است. طبق اسناد و مدارک و شواهد تاریخی متعدد این شهر قرنها بعد از ورود اسلام به ایران پا برجا بوده و مخصوصا زعفران آن شهرت فراوانی داشته که به نقاط مختلف جهان آن روز صادر میشده است. شهر رودآور بر اثر حمله مغول ویران گردیده و به مرور زمان بازماندگان و ساکنینی که از حمله مغول جان سالم به در برده بودند در محل فعلی شهر تویسرکان و سرکان که از ییلاقات شهر رودآور بوده اند جمع شده و تدریجا مرکز اجتماع مردم به صورت شهر فعلی تویسرکان درآمده است. تویسرکان دارای آثار تاریخی فراوان بوده که در کمال تاسف به مرور زمان و بر اثر هجوم اقوام بیگانه و یا به علت بی توجهی بیشتر آنها از بین رفته است. معدودی از آثار تاریخی که تا کنون به جا مانده از قرار زیر است:
آرامگاه حیقوق نبی
مدرسه شیخعلی خان زنگنه
کاروانسرای شاه عباسی
پل رودخانه فرسفج
بازار سرپوشیده
حیقوق از پیامبران بنی اسراییل است که ۲۷۰۰ سال پیش زندگی میکرده و در زمان پادشاهی کورش کبیر به ایران مهاجرت و در تویسرکان ساکن شده و در همین شهر رحلت کرده است.
چنار مسجد باغوار بیش از ۲۰۰۰ سال عمر دارد و یکی از کهنسالترین درختان ایران است. محیط تنه این درخت در سطح زمین حدود ۲۰ متر است. مدرسه شیخعلی خان معروف به مدرسه شاه عباسی که اینک حوزه علمیه تویسرکان است و نیز بازار سرپوشیده و کاروانسرای شاه عباسی و پل رودخانه فرسفج حدود ۴۵۰ سال پیش در زمان صفویه ساخته شده اند. میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که آرامگاه او در تویسرکان قرار دارد. ساقی نامه معروف که با بیت الهی به مستان میخانه ات به عقل آفرینان دیوانه ات
آغاز می شود از آثار اوست.
فلسفه و علل پیدایش جشن نوروز روزهای خاصی در تاریخ کشور باستانی و متمدن ایران وجود دارد که یادآور حکایتها و وقایعی مهم و تأثیرگذار است.درباره فلسفه و علل پیدایش جشن نوروز نظرات متفاوتی وجود دارد که برخی از این نظرات در اینجا آمده است. با توجه به روایتهای افسانهای اسطورهای ایران آغاز پیدایش جشن نوروز را به جمشید، چهارمین پادشاه پیشدادی ایران نسبت دادهاند. قدمت این اسطوره به عصر هند و ایرانی میرسد. در اوستا، کهنترین کتاب ایرانیان به جمشید «یم Yima» اشاره شده است. در این روایت؛ جم، دارای فره ایزدی بوده که به فرمان اهورامزد به جنگ با اهریمن پرداخته که موجب خشکسالی و قحطی و نابودی خیر و برکت شده بود. با نابودی اهریمن وی بار دیگر شادمانی و خرمی و خیر و برکت را به مردم ارزانی داشته و هر درختی که خشک شده بود سبز شد و مردم آن روز را «نوروز» یا «روز نوین» خواندند و همگی به فرخندگی چنین روزی در تشتی جو کاشتند و این رسم برای ایرانیان جاودانه شد. برخی گفتهاند جمشید که به زبان فارسی جم و به زبان عربی «منوشخ» نامیده میشد در جهان سیر میکرد، هنگامی که به آذربایجان رسید، با تاج و تختی مرصع بر بلندای نقطهای در مشرق جای گرفت و روشنایی آن تاج و تخت در هنگام طلوع خورشید مردمان را خیره کرد و آن روز را روز نو خواندند و جشن گرفتند و لفظ «شید» که در پهلوی به معنای شعاع است بر نام وی افزودند و پادشاه را جمشید نامیدند و رسم نوروز جاودانه و پایدار شد. همچنین گفتهاند: خداوند در اولین روز از ماه فروردین کار خلقت انسان و سایر مخلوقات را به پایان رساند و آدمی برای سپاسگزاری و قدردانی از خداوند و نعمتهای وی، به نیایش و شادمانی پرداخت.یکی دیگر از فلسفههای جشن نوروز را نزول فروهرهای (Farvahar) (1) درگذشتگان به زمین در روز اول فروردین دانستهاند. در اوستا آمده است که فروهرهای درگذشتگان پاک در اول فروردین برای احوالپرسی از اقوام خود به زمین میآیند و با دیدن مسرت و شادمانی بازماندگان از اهورامزدا برای آنان طلب خیر و رحمت میکنند و بازماندگان پیش از آمدن فروهرها به نظافت و خانهتکانی منزل پرداخته و آماده پذیرایی از آنان میشوند و کلمه فروردین یعنی ماهی که متعلق به فروهران است. از برپایی مراسم و آیینهای نوروزی در دوران هخامنشی اطلاع دقیقی در دست نیست و تنها برخی از پژوهشگران چون فیلندر معتقدند که حجاریها و سنگنگارههای باقیمانده از دوران هخامنشی نشاندهنده مراسم نوروزی در تختجمشید است. این آثار نمایشی از تقدیم هدایا از جانب اقوام و ملل تابع هخامنشیان به حضور پادشاه است.
از چگونگی برگزاری نوروز در روزگار اشکانیان آثاری در دست نیست.شادروان پور داوود مینویسد: «هر چند اشکانیان، ایرانینژاد و زرتشتیکیش بودند ولی تسلط 80 ساله یونانیان موجب شد که آنان در باب آداب و رسوم ایرانی بیقید شوند و شاید در پایان دوره حکومت 476 ساله دوباره ملیت ایران قوت گرفت.» (2) در دوران ساسانی، مراسم عید نوروز را بین شش تا سی روز برگزار میکردند و روز ششم فروردین یا نوروز بزرگ را خرداد روز مینامیدند و این روز را متعلق به فرشته مقدس خرداد میدانستند.
پیروان آیین مزدیسنا همچنین معتقد بودند که زرتشت (650 سال پیش از میلاد مسیح) در این روز متولد شده و در همین روز مقدس با خداوند به راز و نیاز پرداخته است و این روز برای ایرانیان محترم و مقدس شمرده میشد. پادشاهان ساسانی نیز در دربارهای خود آیینهای نوروز را با شکوه خاصی برگزار میکردند و شاه پنج روز اول یا «نوروز عامه» بار عام میداد و به رفع حاجتهای مردم میپرداخت، سپس «نوروز خاصه» یا نوروز بزرگ را که از روز ششم فروردین آغاز میشد به خود و نزدیکانش اختصاص داده و به جشن و شادمانی میپرداختند و نواهای خاص نوروز در این ایام در دربار پادشاه نواخته میشد. از رسوم رایج این روزگار آن بود که مردم در بامداد عید نوروز به یکدیگر آب میپاشیدند و شکر هدیه میدادند. دلبستگی ایرانیان به سنتهای گذشته خود موجب شد که نوروز که سمبلی از عظمت و شکوه آنان بود، در سراسر دوران اسلامی، حتی در دوران خلفایی که اعتنایی به این رسومات نداشتند، برپا شود و آشنایی و آگاهی فرمانروایان اموی و عباسی از آیین هدیه دادن به حاکمان دلیلی برای گرایش فرمانروایان عرب به برگزاری نوروز شد. با کاهش قدرت و نفوذ عربها بر دولتهای ایرانی و ایجاد حکومتهای مستقل چون صفاریان و سامانیان و تعلق خاطر پادشاهان ایرانینژاد به اجرای رسومات ایرانی، موجب احیای نوروز و برگزاری باشکوه این جشن شد.
ابوالفضل بیهقی نیز در قسمتهای مختلف تاریخ خود اشاراتی به دادن هدیه در نوروز مهرگان کرده است که نشان دهنده تداوم رسومات نوروزی در دوره غزنویان میباشد.با روی کار آمدن حکومت صفوی و رسمیت یافتن مذهب تشیع، برخی از آداب اسلامی با آیینهای نوروزی درآمیخت و تلاش عالمان شیعه در جمعآوری احادیث و روایات معصومین در رابطه با نوروز، بر رونق بیشتر این جشن افزود. برای مثال در حدیثی از علامه محمدباقر مجلسی به نقل از امام جعفر صادق(ع) آمده است که امام صادق(ع) نوروز را روزی فرخنده و خجسته و روزی که در آن آدم آفریده شده معرفی میکند.(3)
آشنایی با مراسم عید نوروز در برخی کشورهای جهان - عید نوروز در پاکستان در پاکستان غالبا صفت "عالم افروز" را در مورد نوروز به کار میبرند و این حکایت از علاقهمندی مردم این کشور به نوروز دارد. بسیاری از خانوادههای پاکستانی مراسم نوروز را گرامی میدارند، به طوری که برای یکدیگر کارت تبریک طلایی و الوان مزین به گل و بلبل که نشان از نو شدن طبیعت دارد، میفرستند که معمولا بر آن عبارت عید مبارک نقش بسته است.آنها هم مانند ایرانی ها خانهتکانی میکنند، لباس نو میپوشند، به دید و بازدید میروند و سعی میکنند کدورت و غم را از دلها بزدایند و زندگی را به شادی بگذرانند. خانوادههای پاکستانی به هنگام نوروز سفره نوروزی رنگین میگسترانند و انواع شیرینی و میوهها را بر آن میچینند و بزرگترها به کوچکترها هدیه میدهند. از آداب و رسوم عید نوروز در میان مردم پاکستان تهیه نمودن انواع شیرینی مثل «لدو»، «گلاب حامن»، «رس ملائی»، «کیک برفی»، «شکرپاره»، «کریم رول»، «سوهن حلوا» و همچنین پختن غذاهای معروف این ایام و عیدی دادن و گرفتن و دید و بازدید اقوام است. - عید نوروز در تاجیکستان نوروز در تاجیکستان، به خصوص در "بدخشان" با شکوه بسیار برگزار میشود. نوروز برای مردم تاجیک که روزگاری سرزمینشان بخشی از ایران بزرگ محسوب میشده عید ملی اجدادی است و آن را غدیر ایام یعنی عید بزرگ میخوانند. کلمه ایام در بدخشان مرادف عید یا به جای آن به کار میرود. هر خانواده چند روز مانده به عید خود را برای برگزاری آن آماده میسازد. خانه تکانی صورت میگیرد. همه از کوچک و بزرگ با بیقراری منتظر رسیدن نوروز میشوند. تاجیکها در نخستین روز نوروز، صبحانه را با انواع غذاهای شیرین صرف میکنند که عبارت است از حلوا، شیربرنج، غوز حماچ ، به این امید که تا پایان سال زندگی شان شیرین باشد. پس از صرف صبحانه پارچه سرخی را بالای در ورودی خانه میآویزند که آن را نشانه بهروزی و خوشبختی می دانند. آنگاه اثاث خانه را که از قبل تمیز کردهاند به طرزی نیکو میچینند، سپس پنجرهها را میگشایند تا نسیم نوروزی در زوایای خانه به گردش درآید. همه لباس تازه به تن میکنند و کوچکترها در حالی که غنچهای از گل سرخ در دست دارند نزد بزرگترها میروند و با گفتن"شاگون بهار مبارک" سالی خوش برایشان آرزو میکنند. در بدخشان در شب دوم سال نو از کله و پاچه گوسفند وگندم غذای مخصوصی تهیه میکنند که به آن "باج" میگویند. نوروز در بدخشان سه روز ادامه دارد. - عید نوروز در جمهوری آذربایجان نوروز یکی از جشنهای بزرگ در جمهوری آذربایجان است. این جشن همه ساله از بیستم تا بیست و دوم مارس که تقریبا برابر با اول تا سوم فروردین است در این کشور برگزار میشود. در آذربایجان از چند هفته مانده به نوروز مردم برای برگزاری این عید خود را آماده میکنند؛در شب چهارشنبه دختران نیتی در قلب خود میکنند و در گذرگاهها میایستند و اگر سخنی موافق خواست خود از رهگذری بشنوند بسیار خوشحال میشوند و مطمئن می شوند که حاجتشان برآورده خواهد شد . براین اساس مردم سعی میکنند در ایام نوروز سخنی نامناسب که از آن بوی یاس به مشام آید بر زبان نیاورند و از به کار بردن سخنان ناپسند و حزنآور بپرهیزند. در میان مراسم نوروزی جمهوری آذربایجان، رسمهایی نظیر فرستادن سفره سمنو، انداختن کلاه پوستین به درها، آویزان کردن کیسه و توبره از سوراخ بام در شب عید و درخواست هدیه نورزی از صاحبخانه بسیار قابل توجهاند که در مجموع عاملی برای ایجاد ازدیاد محبت و مودت در میان مردمند.
در عید نوروز نمایشها و بازیهای مختلف که فزاینده شادی میباشند در جمهوری آذربایجان رواج میگیرد. در این میان میتوان از اسبسواری، شمشیربازی، کمنداندازی، ورزشهای زورخانهای، طناب بازی و مانند اینها نام برد که در همه آنها اصل بر شادی و نشاط است. - عید نوروز در قرقیزستان کلمه نوروز در میان مردم قرقیزستان که به زبان قرقیزی صحبت میکنند و به خط کریل مینویسند، واژه ای آشنا است، آنها هم عید نوروز برای آنان از مقدسترین اعیاد است و آیینهای نوروزی را با شکوه تمام برگزار میکنند، طوری که هیچ یک از مراسم ملی و مذهبی آنان جلوه و جلال نوروز را ندارد . نوروز در این سرزمین تنها یک روز است که در بیست و یکم ماه مارس(اول تا دوم فروردین) برگزار میشود . خانوادههای قرقیزی از نخستین ساعات صبح روز عید از خانههایشان بیرون میآیند و در میدانهای بزرگ شهر جمع میشوند. در این میدانها بازارهای موقت ایجاد میشوند که در آن انواع اجناس، خوردنی، پوشیدنیها و اسباببازیها عرضه میشوند..
این مراسم در شهرهای بزرگ ساعتها به طول میانجامند و مراسمی از قبیل نمایشهای سوارکاران با لباسهای عشایری و جنگی در حالی که سلاحهایی نظیر شمشیر، خنجر، نیزه، سپر، تیرو کمان با خود حمل میکنند موجب میشود تا مردم زمان را فراموش کنند. -عید نوروز در ازبکستان عید نوروز در ازبکستان تعطیل رسمی است. در ایام نوروز سراسر کشور چراغانی میشود مردم لباس نو به تن میکنند؛ از آنجا که دولت کمونیستی اتحاد شوروی سابق، نوروز را جشنی دینی میدانست از برگزاری آن جلوگیری میکرد، در نتیجه مردم به نقاط دور از شهر میرفتند تا بتوانند مراسم نوروزی را برپا دارند. از همین رو بسیاری از این جایها با نام نوروز همراه شده است، نظیر نوروز بلاق (چشمه نور)، نوروزسای (جویبار نوروز) و نوروز تپه (فرازگاه نوروز). در ازبکستان و نیز در تاجیکستان نوروز بدون سمنو، رنگ و بویی ندارد. سمنو برای آنان همانند ایرانیان، یادآور نوروز است. همچنین آیین چهارشنبه سوری همانند ایران در بسیاری از شهرها و نواحی گوناگون ازبکستان با شور و حال تمام برگزار میشود و بخصوص در بخارا و سمرقند از شکوه و استقبال بسیار برخوردار است. - عید نوروز در افغانستان نوروز در افغانستان یا به عبارتی در بلخ و مزار شریف هنوز به همان فر و شکوه پیشین برگزار میشود. در روزهای اول سال همه دشتهای بلخ و دیوار و پشت بامهای گلی آن پر از گل سرخ میشود. بلخ سبدی از گل سرخ یا اجاق بزرگی می شود که این لاله ها در آن میسوزد. این گل فقط در بلخ به وفور میروید و از این رو جشن نوروز و جشن گل سرخ هر دو به یک معنی به کار میرود. از آیین و رسم نوروزی در سرزمین بلخ میتوان به شستشوی فرشهای خانه و زدودن گرد و غبار پیش از آمدن نوروز و انجام مسابقات مختلف از قبیل بزکشی، شتر جنگی، شتر سواری، قوچ جنگی و کشتی خاص این منطقه اشاره نمود. - عید نوروز در قزاقستان مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری میدانند و بر این باورند که در این روز ستارههای آسمانی به نقطه ابتدایی میرسند و همه جا تازه میشود و روی زمین شادمانی بر قرارمیشود. به اعتقاد آنها نوروز روزی است که «سنگ نیلگون» سمرقند آب میشود. در شب سال تحویل هر صاحبخانه دو شمع در بالای خانهاش روشن میکند و خانهاش را خانه تکانی میکند؛ چون مردم قزاق باور بر این دارند که تمیز بودن خانه در آغاز سال نو باعث میشود افراد آن خانه دچار بیماری و بدبختی نشوند. در عید نوروز جوانان یک اسب سرکش را زین کرده و عروسکی که ساخته دست خودشان است با آویز زنگولهای به گردنش درساعت سه صبح که ساعتی معین از شب قزیر است رها نموده تا به این شکل مردم را بیدار کنند. عروسک در حقیقت نمادی از سال نو است که آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام میکند. نوروز برای قزاقها بسیار مقدس بوده و اگر در این روز باران یا برف ببارد آن را به فال نیک می گیرند و معتقدند سال خوبی پیش رو خواهند داشت. در عید نوروز مردم لباس نو و سفید به تن میکنند که نشانه شادمانی است.
دید و بازدید اقوام دراین ایام با زدن شانهها به یکدیگر از آیین و رسوم مردم قزاق در ایام عید نوروز است، همچنین پختن غذایی به نام نوروز گوژه (آش نوروز) که تهیه آن به معنی خداحافظی با زمستان و غذاهای زمستانی است و از هفت نوع ماده غذایی تهیه میشود در این ایام جزو آیین و رسوم این سرزمین است. مسابقات معروفی نیز در ایام نوروز در قزاقستان برگزار میشود که از مهمترین آنان میتوان به «قول توزاق» اشاره نمود که بین گروه های مرد و زن برگزار میشود. اگر برنده زنها باشند قزاقها معتقدند آن سال خوب و پربرکتی است اگر مردها پیروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. - عید نوروز در زنگبار (تانزانیا) شاید تعجب کنید اما حتی در زنگبار هم مردم نوروز را جشن می گیرند؛ چراکه در قرنهای گذشته گروه بزرگی از مردم شیراز به زنگبار در کرانههای شرقی قاره افریقا کوچ کردند و آیینهای ایرانی خود مانند نوروز را نیز با خود بردند. جشن نوروز در زنگبار «نوروزی» نامیده میشود و هنوز یکی از جشنهایی است که با تغییر فصل در این کشور گرامی داشته میشود و بین مردم رواج دارد. پینوشتها: 1) فروهر: طبق مندرجات اوستا فروهر نیرویی است که اهورامزدا برای نگهداری آفریدگان نیکایزدی از آسمان فرو فرستاده و نیرویی است که سراسر آفرینش نیک از پرتو آن پایدار است (دهخدا) 2) به نقل از زکایی پرویز- نوروز تاریخچه و مرجعشناسی - صفحه 7 3) به نقل از بلوکباشی علی- نوروز جشن نوزایی آفرینش - صفحه 33 منبع:hamshahrionline.ir












روستای آرتیمان در شهرستان تویسرکان از توابع استان همدان است که به صورت زیبایی ساخته شده ودر روی سه کوه روبه روی هم ساخته شده و مابین این سه را باغهای گردو پر کرده است ورودخانه آرتیمان این باغها را از وسط به دو قسمت تقسیم کرده.