
بهنام آنكه در شانش كتاب است چــراغ راه ديـنــش آفتــاب اســت
مـــهيـــن دســتور دربــار خـدايـی شــــــرف بخــش نـــژاد آريــــايـی
دو تا گــــرديده چـــرخ پيـر را پشت پی پـــوزش بـه پيـش نام زرتشـت
بــه زيــر سـايـه نـامــش تــوانـــی رسـيد از نــو بـه دور باســتانــــی
ز هــاتف بشــنود هر كس پيامش چو عـارف جان كند قربـان نامــش
شـفق چون سر زند هر بامـدادش پی تـــعظيم خـور، شــادم بيـادش
چومن گردوستداری كشورخويش ستايــش بايــدت پيـغمبر خويــش
بــه ايمــــانی ره بيــگانــه جويــی رها كن، تا بــه كی بــی آبـــرويی
به قرن بيـست گـــــر در بنــد آيی همان به، ديـن بـــهدينان گـــرايی
بهچشم عقل، آن دين را فروغ است كه خود بنيـان كن ديـو دورغ است
چون دين كردارش و گـفتـار و پندار نـكو شـد بـهـتر از يـك ديــن پــندار
در آتشـــكده دل بر تــــو بــاز است درآ كاين خانه سـوز و گــداز اسـت
هر آن دل كـه نباشـد شعـلـهافروز به حال ملک و ملت نيست دلـسوز
در اين آتــش اگـــر مامــن گزيــنـی گلستـان چـون خليل، ايران ببينی
دراينكشور چو شداين شعله خاموش فتـــادی ديگ مــليت هـم از جوش
تو را اين آتش اسباب نجــات است در اين آتش، نهان آب حيـات است
چنان يكسـر سراپای مرا سـوخـت كه بايد ســـوختن را از مـن آموخت
اگرچه ازمن بهجزخاكستری نيست برای گــرمی يك قرن كافی اسـت
چو انــدر خاک خــفتم زود يــا ديـــر توانی جست ازآنخاكستـر، اكسير
بـه دنيـا بس همــين يک افتـــخـارم كــه يـــک ايــــرانـــــی والاتبــــــارم
به خون دل نيم زين زيسـت، شادم كه زردشتـــی بـــود خــون و نـژادم
در دل باز چــــون گـــوش تـــو و راه بــــود مســـدود، بـايد قصـه كـوتــاه
كنونت نيـست چون گوش شـنفتن مـرا هـــم گفتـــههـا بـايـد نـهفــتن
بسی اســـرار در دل مانده مسـتور كـــه بـی تـرديد بـايســتی بـرم گور
عارف قزوینی
روستای آرتیمان در شهرستان تویسرکان از توابع استان همدان است که به صورت زیبایی ساخته شده ودر روی سه کوه روبه روی هم ساخته شده و مابین این سه را باغهای گردو پر کرده است ورودخانه آرتیمان این باغها را از وسط به دو قسمت تقسیم کرده.