زمانی که کمبوجیه و بردیا هر دو پسر کوروش بزرگ به
قتل رسیدند امپراطوری هخامنشی با آن وسعت و عظمت دیگر جانشینی نداشت. اما
داریوش که از وارثان و شاخه ی فرعی این امپراطوری محسوب میشد توانست به
تایید اشراف و بزرگان بر تخت سلطنت جلوس کند . اما گویا افراد قدرت طلبی که
سر به شورش برداشتند داریوش را نمی شناختند که همچنان بر تصمیم خود مبنی
بر تصاحب تاج و تخت مصمم بودند .
شورشهای بسیاری بود . مزدوزان یونانی از پلاته –
ایونیه و لیدی در ارتشهای شورشی ها به استخدام در آمده بودند. گویا آنان
تصور میکردند داریوش بیدی باشد که به چنین بادهایی از این قبیل بلرزد. اما
همانطور که سیر وقایع تاریخی نشانمان میدهد داریوش توانست در طول یک سال
این شاه های دروغین را که هرکدام در دیاری با استخدام عده ای مزدور و اجیر
شده برای خود حکومتی بر پا می کردند را سرکوب و سر جای خود نشاند و سردسته ی
شورشی ها را به مجازات برساند.
داریوش عاقل تر از این بود که بخواهد بی گدار به آب
بزند. او نخبه ترین افراد خود یا همان هفت دلاور را هرکدام به فرماندهی
بخشی از سپاه گمارد . خود داریوش به سوی بابل به راه افتاد و شورش بابل را
شکست داد. یک نکته ی خیلی جالب و کلیدی : برگرفته از کتاب داریوش بزرگ (در بالا ذکر شد)ص 108 :
در مورد شجاعت – دلاوری و هم چنین
استراتژی جنگی تردیدی نیست که وی یکی از نخبه ترین سرداران تاریخ و فردی
لایق بوده. اما شگفت انگیز است که بسیاری از افراد داریوش در برخی جتگها
علیه یاغیان جنگ را از یکی از سرداران داریوش شکست خوردند. شگفت است که
داریوش در انتخاب افراد لایق و کاردان نیز استعداد داشته و تا سیر وقایع به
ما نشان میدهد تمامی جنگ ها پیروزی به دنبال داشته.
آلتهایم آشتهیل گزارش میدهد :داریوش
فردی قانون مند بود و پایبند به اصول اخلاقی. او برای جنگ – سیاست – روابط
خانوادگی – خوردن – خوابیدن – شکار و ... حد و مرزی تعیین میکرد و همیشه
تعادل را حفظ و در همه ی کارهایش محتاط رفتار مینمود. او صفات یک سردار
شایسته را داشت اما چیزی که باعث پیروزی پی در چی او در جنگها شده می تواند
احساس مسئولیت داریوش در عرصه ی کشور داری باشد.
داریوش هیچگاه مردانش را در میدان
جنگ تنها نگذاشت . او همیشه خود را الگویی برای دیگران قرار میداد. وقتی
سربازان داریوش میدیدند که شاه شاهان بز خوشی و لذات زندگانی دست کشیده و
به میدان جنگ شتافته با روحیه ای دو چندان وارد کارزار میشدند. جنگ زیر
درفش چنین فرمانروایی که نسبت به مردان خود احساس مسئولیت میکند برای
سربازان ارتش مرکزی بسی جای خوشبختی و افتخار داشت .
اما داریوش بزرگ پس از یک سال
توانست نظم و امنیت را به امپراطوری بزرگ ایران بازگرداند و قانون در
سرتاسر امپراطوری اجرا شد. داریوش پس از این پیروزی ها شروع به انجام
آبادانی ها و کارهایی که از جله ی آنها میتوان از موارد ذیل نام برد :
1-ایجاد شاه راهی که شوش و سارد (غرب و شرق) را به یکدیگر متصل می ساخت.
2- ایجاد کانالی برای مرتبط ساختن دریای پارس با رود موجود در مصر.
3- فرمان به ایجاد خط ملی (خط میخی معروف هخامنشیان)
4- اعلام آزادی اقوام مختلف در سرتاسر امپراطوری از لحاظ دین –مذهب – آیین و رسوم خود.
5- ایجاد ارتشی مرکزی و قدرتمند و تشکیل پادگانهای نظامی و دادن اختیار قابل توجه به سرداران ارتش.
6 – شروع به تشکیل ناوگانی عظیم و دریایی بزرگ
7- ایجاد دستگاه غذایی که یک
هیئت که در راس آنان قاضی اعظم قرار داشت عدالت را اجرا میکرد و ایجاد شبکه
ی پلیس یا همان (گارد شهری و گشتی)
8- ساخت 14 بنای عظیم در شوش و نگارش دیواره های آن به خط و زبان ایلامی برای احترام به فرهنگ ایلامی
10- تکمیل گارد نخبه ی جاویدان به ده هزار نفر.
11- اجرای کامل تامین اجتماعی و شکل گیری نظامی مدرن
12- و...
..................................................
..................................................
............................................
اما گویا باز از سوی شمال این
سکاها موجب مزاحمت شدند. داریوش در میان کار آباد سازی خود فورا ارتشی را
جمع آوری کرده و برای مقابله با سکاها به سوی شمال شتافت. اما داریوش
اینبار قصد نداشت آنان عقب براند . بلکه قصد داشت یک بار برای همیشه به
شورش آنان پایان دهد.
بنابراین داریوش سواره نظامی
متشکل از پارسیان – مادی ها – پارتی ها – خورازمی ها و لیدیایی ها گرد آورد
و این سواره نظام تاکتیکی ماهرانه را به اجرا در آوردند. در کتاب فرشاد
ابریشمی در مورد اینکه چرا داریوش چنین سواره نظامی برای نبرد با سکاییان
آورده توضیح داده شده که البته در بخشی دیگر نیز کلاوس شیپمان این موضوع را
توضیح داده . :
داریوش بزرگ ( ص 312) (بخش قبار شمالی)
سکاییان پیش از این دو بار با
ارتش ایران جنگیده بودند . آنا هرگاه از ایرانیان شکست می خوردند به واسطه ی
نیرو و مهارتشان در سوار کاری به طرزی ماهرانه فرار میکردند و ایرانیان
هرچه می کردند آنان را نمی توانستند به دام اندازند. گویا داریوش این بار
تصمیم داشت یک بار برای همیشه به شورش سکاییان پایان دهد.
آلتهایم آشتهیل در مورد جنگ چنین
گزارش کرده : پیاده نظام داریوش درگیر نبردی سهمگین با لشکر سکاییها شد.
سکاییها هرگز پایبند قانون جنگ نبوده و نبرد را از این سوی میدان به آن سو
میکشانیدند و به راستی که سربازان ایرانی را دچار نوعی سردرگمی میکردند.
اما داریوش هربار مانع از این شدن که سربازان ایرانی به تبعیت از سکاییان
اینطرف ئ آنطرف بدوند. سکاییان به علت نداشتن نظم و پراکنده جنگیدن دچار
مشکل نمی شدند . اما ارتش ایران که از گردان ها و هنگ های منظم تشکیل میشد
با این حرکت نظم خود را از دست میداد.
دوستان _ اینجاست که گفته ی ابریشمی توسط آشتهیل تایید می شود :
داریوش افرادش را بعد از این
حرکت زیرکانه ی سکاییان به عقب فرا می خواند و فرمان میداد آنان با سپرهای
بلندشان در مقابل تیرهای سکاییان از خویش دفاع کنند. حال آنکه سکاییان خبر
نداشتند که سوار نظام معروف داریوش آنها را کاملا دور زده و به محاصره در
آورده و این سرگرمی در جنگ سکاییان را از پیرامون خویش نا آگاه گذاشت .
داریوش که فردی جنگ دیده و پایبند به اصول نظامی بود و از جوانی اش همچون
سربازی قانون مند بار آمده بود میدانست چگونه عده ای بیابان نشین را به دام
اندازد. سکاییان به هنگام فرار
متوجه سوار نظام داریوش شدند و
قبل از اینکه فرصت فکر کردن یابند با هجوم شدید آنان مواجه شدند. فرمانده ی
سکاییان (تمبرکس) کشته شد و جمع کثیری از سکاییان اسیر شدند و باقی
توانستند بگرزیند. اما دیگر تا سقوط امپراطوری هخامنشی از سکاها خبری نبود و
داریوش به موفقیت خود یعنی یک سره ساختن کار سکاییان یک بار برای همیشه
دست یافته بود.
کلاوس شیپمان نیز در این باره در کتاب مبانی تاریخ هخامنشیان (ص 301) گفته:
این پیروزی بر سکاییان بر همگان فقط یک چیز را اثبات کرد : داریوش شکست ناپذیر است.
تصویر شکست ناپذیری داریوش در همه
ی اذهان نقش بست و احدی دیگر جرات غصب و سرکشی و قدرت طلبی نداشت. این
قانون محکم داریوش شخصیت او را چنین اندیشمند و در عین حال جسور بار آورده
بود.
او فردی معتقد بود. و اعتقاد
شدیدی به اهورامزدا داشت. چنانچه در کتیبه هایش میبینیم که همیشه خدای خود
اهورامزدا را که همان خدای یکتا میباشد را تکریم و ستایش میکند. او هرگز
زندگانی آزاد و بدون قید و بند نبود و با وجود داشتن مقام شهریاری برای خود
محدودیت هایی قائل میشد. او حتی اجازه نمی داد که فرزندانش بیش از ساعت
طبیعی به استراحت بپردازند و همیشه به افراد خانواده اش مسئولیت های سختی
واگذار میکرد .
داریوش در طول 36 سال سلطنت
توانست امپراطوری ایران را به اوج افتخار و وسعت خود برساند و همچنان پایه
های امپراطوری را محکم و سازمان یافته تحویل جانشین خود خشایار شاه داد.
خشایار شاه نیز شهریار باهوش و در عین حال مغروری بود که یونانیان به وی
دروغهای بسیاری بسته اند. به این دلیل که او حتی یونان را جز دنیایی که
ارزش فتح کردن داشته باشد به حساب نمی آورده. و یونانیان در پی این موضوع
هزار داستان از لشکر کشی عظیم او به یونان نگاشتند و منابعی که این دروغهای
یونانیان را بر ملا میساخت توسط اسکندر گجستک به آب ریخته شد .
داریوش روان آرامی داشت و هرگز
خشمگین نمیشد. این توضحی برای فائق آمدن بر 9 شاه و پیروزی در 19 جنگ
میباشد . کسی که نتواند خشم خود را فرو ببرد و با خشم تصمیم گیری کند
موفقیتی به دنبال نخواهد داشت.
در آخر به جمله ای از نگاشته های داریوش شاه اشاره میکنم:
به خواست اهورامزدا من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم.
دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد
هم چنین دوست ندارم به سبب کارهای ناتوان به توانان آسیب برسد
آنچه را که درست است من آن را دوست دارم
من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم
من بر خشم خود فرمانروا هستم – حتی وقتی خشم مرا در چنگال خود گیرد من آن را فرو مینشانم
.................................................. ............................
دروغزن نیستم.تند خو
نیستم.نخستین کسی هستم که می اندیشم . همراه با کردار چه هنگامی که نا
فرمانی را میبینم و چه هنگامی که فرمانبرداری را. آنچه که خشم را می
گستراند با اندیشه ام در بند نگاه میدارم.سخت بر خواسته های ناهنجارم چیره
هستم.
.................................................. ..........................
تو ای مرد از راه راست دوری مکن. شورش مکن. داد را نافرمان نباش
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۲۷ ق.ظ توسط رضامیرمعینی
|
روستای آرتیمان در شهرستان تویسرکان از توابع استان همدان است که به صورت زیبایی ساخته شده ودر روی سه کوه روبه روی هم ساخته شده و مابین این سه را باغهای گردو پر کرده است ورودخانه آرتیمان این باغها را از وسط به دو قسمت تقسیم کرده.